شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 88

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مىشود . هرويان مىگويند : بزدم اور ، زدنى كه خط كرد ) akcnadaZ r ? umodazab ( drak zah - زدم او را زدنى كه حظ كرد ) . 18 . وجه وصفى / يكى از ويژگيهاى روح الارواح كاربرد بسيار زياد فعل است به هيئت وصفى ، و بدون معين آن . به اين بند از كتاب حاضر توجه كنيد : تختهء دل را از غبار اغيار . بمحانيده ، نهاد را زهر قهر چشانيده ، و همت را از ذروهء عرش درگذرانيده ، از كون رميده ، با دوست آرميده ، گوى طرب در ميدان طلب انداخته ، تيغ قهر از نيام رجوليت آهخته ، با دوست از ميان جان ساخته ، بر نطع عشق مهرهء دل بباخته ، شست طلب در درياى دولت انداخته ، خان‌ومان به شربت به جملگى برانداخته ، تختهء هوا پاك كرده ، جامعهء جفا چاك كرده 2 . 19 . فعل مجهول / كاربرد فعل مجهول در اين كتاب بسيار اندك است ولى بعضى از نمونه‌هاى أن قابل توجه است . به اين نمونه توجه بفرماييد : چون قوم ما چنان علوّى و رفعتى ديدندى كوفته گشتندى 48 . نيز - فهرست لغات و تركيبات . 20 . صيغهء ماضى به جاى مستقبل محقّق الوقوع / اين كاربرد در كتاب حاضر زياد ديده نمىشود . شد - شود و گرفت - گيرد را مىتوان از اين نوع كاربرد فعلى به شمار آورد . مثال « شد » در جاى ديگر از مبحث افعال آمده است ، اينك نمونهء ديگر آن : اى درويش هر دل كه قدر حق در آن دل نزول گيرد « 92 » قدر همه عالم رخت برگرفت 36 . 21 . اى وايم - استى و هستيم / بس بىوفا جانورى اى 95 ، ما هنوز در درد آن زخم‌ايم 125 . 22 . كاربردى از « مىآيد » / در اين كتاب « مىآيد » به معنى « آمده است » و « روايت شده است » مكرر ديده مىشود : ابو الحسن خرقانى را مىآيد كه گفتى . . . جنيد را مىآيد كه گفت ، و نيز مىآيد كه چون عيسى بدان مقام بلند برآوردند . . . 152 . 23 . مصدر مرخم / كاربرد مصدر مرخم به جاى مصدر نيز در اين كتاب بسيار ديده مىشود . به چند نمونهء آن توجه كنيد : قالبها عاجز است از گزارد شكر نواخت او 59 ، چون بندگان از گزارد شكر اين نعيم عاجز آمدند . . . 156 ، و گزارد حقّ او بىغايله و مكر است 20 ، برداشت بر تو و نگاهداشت بر من 156 . 24 . ديگر انواع مصدر / سمعانى با افزودن « يا » ى مصدر - ى به صفات و اسما

--> ( 92 ) - البته اگر كاتبان « نزول كرد » را « نزول گيرد » ننويسانيده باشند .