شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 77

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

رسد كه با ما عشقبازى كند و تمناى وصال ماش بود 5 . 2 . تركيبات و تعبيرات / آب‌وا : عاشقى آب‌وايى است كه در وى نمك محابا نيست 45 ، آرزو پرستيدن 207 ، اميد خوابانيدن 131 ، باربرنه ( مقابل باركش ) 212 ، بىاندوهى 137 ، بىسرمايگى 96 ، بيگاه‌خيزان 83 ، پايبند ( آنچه بر پاى ) 187 ، پايكوب 134 ، پگاه‌خيزان 83 ، تابش دادن ، قنديلى است از آسمانهء مسجدى درآويخته . . . و از ثرى تا اعلى عليّين تابش مىدهد 183 ، تنهارو 5 تيزچشم 64 ، جامه‌شويى ( گازرى ) 129 ، جاندار : پادشاهان چون مست گردند جاندارى را به پاى كنند ، گويند : ما را نگاه داريد 128 ، حربى مزاج : نفس حربى مزاج 109 ، خاك‌آلودگان « 88 » ( متواضعان ) 119 ، خانه‌آراى 207 ، خويشتن ساختگان 99 ، دامدار ( دارندهء دام ) 159 ، دبدبه زدن : هفتاد سال است تا دبدبهء محبت ما مىزنى ، ايمانت بازاستانيم ؟ حاشا و كلّا 149 ، دردآميز 10 ، دست‌آموز : حكمت آن بود كه مصطفى را عليه السلام دست‌آموز كردند ، تا بهشت و دوزخ بيند 104 ، دست‌نماى : زهره‌ها آب شد از دست‌نماى مشيّت بىعلت 166 ، ديوبچه : هم با ديوبچگان عشقبازى مىكنيد 176 ، دوست بچگان : شما دوست بچگان من‌ايد 189 ، روى ستره : آدم صادفى قدم را . . . به بازار بيدلان فرستاد و به نقل و عصى آدم ، و به روى سترهء ربّنا ظلمنا ، و كمر انّه كان ظلوما جهولا گرو كرد 78 ، زبان كوتاه كردن از ( - ) 136 ، زيرك‌دل 126 ، زيرك‌دلى 170 ، سبك‌دستى 205 ، سپندان دانه 151 ، سرپوشيده ( زن ) 128 ، سلطانى راندن 172 ، سوخته دامن ( مقابل تردامن ) 145 ، سوخته‌دلى 111 ، سيرخوردگان ( مقابل گرسنگان ) 197 ، سيه‌گليمى 112 ، شوريده روزگار 101 ، عدم‌آباد 3 ، فراخ دستى 46 ، كارافتادگان 83 ، كم‌كاستى : بدين نيستى و كم‌كاستى ذرّه منكر 36 ، مردمى كردن 166 ، من‌گويان 119 ، هم‌كاسگى 168 ، ياد كرد ( ذكر ) 99 يك‌بارگى 168 ، يك نهاد 193 . تصغير واژه‌ها تصغير و خرد نمودن كلمات - كه گاه به منظور خوار و حقير نمودن ، و گاه به قصد برانگيختن انگيزهء شفقت‌آميز خوانندگان در زبان فارسى ، خاصه در

--> ( 88 ) - سمعانى خاك‌آلوده و افتاده را به معنى انسان متواضع ، در مقام ستايش مىآورد ؛ و خاك‌باش را براى انسان در مقام عجز و زبونى او در مقابل قدرت حق : جانباش .