شهاب الدين احمد سمعانى
601
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
مىبايد كرد ، دست در گردن يكديگر مىبايد كرد و روى به سراى ممتحنان مىبايد نهاد . به عالم محنتش آوردند و باران محنت كه امر و نهى است از غمام تكليف بر سر او بباريدند كه گدا را خاكسارى و محنت سازد ، اگر چنان باشد كه از دوتا نان درگذرد شبانگاه كه به خانه آيد خانه زير و زبر بيند . بسيار خانههاست كه آرايش آن خانه جز گرسنگى نيست فرشهاى بينوايى گسترده ، پردههاى گرسنگى آويخته ، مسندهاى خاكسارى نهاده . در كلّ عالم حجرهاى نبود آراستهتر از حجرهء محمّد رسول اللّه ، عرش مجيد خواست كه فرّاش آن حجره شود ، استبرق حرير و سندس فردوس خواست كه فرش آن حجره شود ليكن در وى فراش از فقر بود ، مسند از جوع بود ، چهار بالش از فاقه بود ، امّا روح الامين بر در غاشيهدار او بود 40 . آن شب كه مصطفى - عليه السّلام - آن فلذهء جگر خود را 41 - فاطمهء زهرا - به خانهء شوهر فرستاد . عادت است كه زنى چون به خانهء شوهر برند ، مسند گاهى بسازند 42 ، بالشى بود در وى پارهاى ليف ، و دستاسى و گليمى ، گفتند : اين دو عزيز با هم مضاجعت خواهند كرد ، ايشان را مضجعى و فراشى بايد ، مصطفى - عليه السّلام - گفت : به بطحا رو ، و از آن ريگ بطحا بيار . بالاى خانه مختصر ، و فرش خانه محقر 43 ، خلعت اهل خانه چه ؟ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ ، و السلام . اختلاف نسخهها