شهاب الدين احمد سمعانى

598

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

خوابانيده ، و آن قدّ با قدر آراسته و به مقراض حسن و جمال پيراسته ، ليكن هنوز عندليب روح در باغ دماغ او آشيان ناساخته / b 202 / آن شوربخت شور چشم برگذشته ، به دست حسد آن نهال 24 را بجنبانيد ، اجوف يافت ، گفت : هذا خلق لا يتمالك . ميان تهى است و از ميان تهى چيزى نيايد . اقبال ازلى از بالاى منبر مجد و تعالى جواب داد كه اذا ادبرت الدّولة فالحيلة و بال . باش تا روزى چند كه باز راز او در پريدن آيد ، اوّل صيدى كه كند معلّم ملك بود . آن لعين گل ديد دل نديد ، صورت ديد صفت نديد ، ظاهر ديد باطن نديد ، هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد ، مهر بر خاك توان نهاد ، مهرگير خاك است نه آتش 25 . ما كه آدم را از خاك در وجود آورديم حكمت آن بود كه مهر امانت بر گل دل او خواستيم نهاد . إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ، الآية . مشتى خاك و گل را در وجود آورد و به آتش محبّت بسوخت ، پس بر بساط انبساط جاى داد ، آنگه امانت بر عالم صور عرضه داد ، همه ابا كردند ، آدم دست پيش كرد . اى آدم ما امانت بر تو عرضه نمىكنيم ، تو چرا در مىپذيرى ؟ گفت : زيرا كه سوخته منم ، و سوخته را جز در گرفتن روى نيست . وديعت نهادند آتش را در سنگ ، ليكن عهد برگرفتند كه زينهار سر به صحرا ميار ، تا سوخته‌اى پديد نيايد . پندارى كه آتش از قوّت دست تو به صحرا مىآيد ، نه اين گمان مبر ، كه آن به شفاعت سوخته بدر مىآيد . إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ . ندانم كه كيست كه عهد اوّل بر مهر اوّل نگاه داشت 26 . عادت خلق آن است كه چون امانتى عزيز به نزديك كسى بنهد مهرى برنهند 27 و آن روز كه باز خواهند مهر مطالعت كنند اگر مهر بر جاى بود ثناها گويند . تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ ، الآية . امانتى بر تو نهادند از عهد ربوبيّت أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، و مهر كلمهء بلى بر وى نهادند ، چون كار به نهايت رسد و ترا به منزل خاك برند آن فريشته درآيد و گويد : مِنْ رَبِّكَ ؟ * آن مطالعه مىكند تا مهر اوّل 28 بر جاى است يا نه . از فرق تا قدم تو مهر برنهاده‌اند ، و مهر آن مهر بود مهر بر آنجا بهتر كه مهر بر آنجا دارند 29 ، خاتم را عزّت به فصّ ، و فصّ را عزّت به مهر ، و مهر را عزّت به نقش ، و نقش را عزّت به نام . مصطفى - عليه السّلام - خاتم انبيا بود روزگار همه رسل را جمله كردند و عهد مصطفى را مهر روزگار انبيا گردانيدند . سلطان هر چه دارد به خزانه‌دار دهد ، باز آن انگشترى را كه بر وى مهر است به كس ندهد خود نگاه دارد . اى رضوان فردوس ترا ، اى مالك دوزخ ترا ، اى كرّوبيان عرش شما را ، اى دلسوخته كه بر تو 30 مهر مهر است ، تو مرا و من ترا .