شهاب الدين احمد سمعانى

592

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

آن مهتر ما گفتى - قدّس اللّه روحه - اگر كسى به روز پروانه‌اى طلب كند نيابد ، گو صبر كن تا آفتاب فروشود و پرده‌هاى ظلمت فروگذارند / b 200 / و شمع برافروزند ، آنگه پروانه هر كجا كه هست به صحرا آيد . محمّد رسول اللّه شمعى بود از لطف حق ساخته در صفّهء صفوت برافروخته ، و پروانه‌ها از اطراف جهان قصد آن شمع كرده ، يك پروانه از ميان حبشه ، و يك پروانه از صميم عجم ، و يك پروانه از خاك روم . انا سيّد العرب ، و بلال سيّد الحبشة ، و صهيب سيّد الرّوم ، و سلمان سيّد العجم . آفتاب كه سر برخواهدزد اوّل نورى به حاجبى در پيش رود ، آنگاه شعاعى پيدا آيد ، آنگاه جرم آفتاب كلّهء خود ببندد 19 . اهل ديدار صبح قومى ، و اهل ديدار شعاع قومى ، و اهل ديدار جرم قومى . بعضى بودند كه صبح نبوّت را دريافتند ، اوّل من اسلم من الرّجال ابو بكر و من النساء خديجة و من الصّبيان علىّ و من العبيد بلال . و بعضى بودند كه هنوز صبح نبوّت تمام سر بر نزده بود كه ايشان را از ميان جان صبح صلح سر برزده بود . و بعضى بودند كه خرشيد نبوّت به ميان آسمان فتوّت رسيده و ايشان در ظلمت نكرت خود بمانده ، صبح تابنده است شعاع سوزنده است جرم نيست‌كننده است . مثال اين آتش است آن كس كه گويد : مرا نور بايد ، گويد : از من دور باش ، نديدى كه ابليس به خود نزديك شد ، بسوخت . و آن كس كه گويد : مرا صحبت بايد ، گويد دل از جان برگير . اهل حاجت‌اند و اهل قربت‌اند و اهل صحبت‌اند ، اهل حاجت را نور از دور ، آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً . موسى تا صاحب حاجت بود از دور مىگشت ، چون صاحب صحبت گشت به ميان آتش درآمد أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . بر فرق طور شمعى برافروختند ، موسى پروانه‌وار خود را در آن شمع زد ، صعقش افتاد وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً . گفته‌اند مرده بود بر مثال پروانه‌اى كه در پيش شمع بسوزد آن شمع كه برافروزند مقصود مهمان ديگر است و مقصود ميزبان ديگر و مقصود پروانه ديگر . خداوند خانه گويد : تا خانه روشن گردد ، مهمان گويد : تا ميزبان را بينم ، پروانه گويد : تا جان بدهم مستهلك ذات گردم . مقصود مضيف و ضيف صفات است و مقصود پروانه ذات 20 . اى درويش شمعى از رسالت از بهر بهاى دولت محمّدى برافروختند شعاعى از آن شمع در حجرهء راز صديق افتاد پروانه‌وار هر چه داشت در باخت ، عبارت از آن حالت اين