شهاب الدين احمد سمعانى
583
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
سياه كردند 13 ، آنگه او را بر سبيل تنكيل بر خرى نشاندند و گرد شهر بگردانيدند و او در آن ميان مىگفت : لا ازوّج سليلتى الّا من كان محافظا على الصّلاة فى مسجد رسول اللّه . فرزند من عالمه به احكام نماز است ، صدّيقى بايد كه وطن در قعر قبّهء نماز دارد تا من او را به حكم او كنم . وقت نماز ديگر درآمد كه خلاص يافت 14 و چهل سال بود تا هرگز نماز به جماعت در مسجد رسول از وى فوت نشده بود مگر آن روز ، مىشتافت و هر كه پيش او رسيدى مىپرسيد كه هل صلّوا 15 العصر فى مسجد رسول اللّه ؟ در مسجد مصطفى نماز ديگر بگزاردند . چون خبر دادند از پاى در افتاد و سر بر زمين مىزد و مىگفت : به حقّ دين خداى كه درد فوت اين نماز بر من تمامتر از درد صد تازيانه است كه مرا زدند 16 . زندگى ما به لعب و لهو است و زندگى ايشان به دين بود . فردا هر مويى از آن صدّيقى به هزار عالم از ما برآيد و صد هزار چون ما به كاه برگى برنيايد . همه بيداران دين ماتم بىخبران مىدارند و شما را همه آن گرفته تا چه خوريم و چه پوشيم و با خلق چه گوييم ؟ به دنيا بطّالى پر از غفلت ، و به قيامت حمّالى پر از حسرت . هان و هان تا به اين تواتر نعم و اسبال ستر كرم غرّه نشوى كه محاسبات و مطالبات در پيش است . يحيى بن زكريا - عليهم السّلام - در حال صبى بود ، كودكان با وى گفتند : بيا تا بازى كنيم . يحيى گفت : ما للّعب خلقت . مرا نه براى بازى آفريدهاند . حسن بصرى نامه نوشت به عمر عبد العزيز : يا عمر كن كالمداوى جرحه صبر على شدّة الدّواء مخافة حلول البلاء 17 . اى عمر روزگار چنان گذار كه آن مرد بيمار مىگذارد ، شربتهاى تلخ مىكشد از بيم ضربت حربهء ملكالموت . اى جوامرد ! و لا تنس نصيبك من الدّنيا . تا گمان نبرى كه اين نصيب تمتّع و تلذّذ است ، اين نصيب بضاعت طاعت است و زاد اجتهاد است . أ فحسبتم انّما خلقناكم عبثا و انّكم الينا لا ترجعون بل خلقناكم لامر عظيم ، امّا للسّعادة و امّا للشّقاوة ، و امّا للملك و امّا للهلك ، امّا للجنّة و امّا للنّار ، امّا للقرب ، و امّا للبعد ، امّا للهجر و امّا للوصل ، امّا للقبول و امّا للرّدّ ، امّا للكرامة و امّا للغرامة . حسن بصرى آن مرد را ديد مىخنديد ، پرسيد كه ذقت الموت ؟ شراب مرگ چشيدى ، گفت : نه . گفت : هل امنت الخاتمة ؟ از خاتمت ايمن گشتهاى ، گفت : نه . گفت : هل اجبت منكرا و نكيرا ؟ منكر و نكير را جواب دادى ، گفت : نه . گفت : طاعت تو در ميزان چربيده