شهاب الدين احمد سمعانى

578

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

نو آغاز نكرده است . عمر - رضى اللّه عنه - بر رسول - عليه السّلام - آمد كه يا رسول اللّه أ رأيت ما نعمل اليوم فيه او فى امر قد فرغ منه ام فى امر لم يفرغ منه . فقال عليه السّلام : فى امر قد فرغ منه . اين كارى است بوده ، هر كسى را به منزل خود رسانيده ، و موضع وى پديد كرده ، آنگه به سر راه معاملت باز آورده . پندارى كه اين صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت كه در اين عالم آمدند كارى نو در اين عالم آوردند ؛ حقّا و حقّا كه هيچ كار در عالم نياوردند ، هيچ‌چيز نو در سينهء تو ننهادند ، بلكه آنكه در سينهء تو بود بجنبانيدند و آنچه در حق تو نهاده بود ترا سوى آن خواندند ، وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ . دعوت صد و بيست و اند هزار جوهر عصمت علّت نجات يك نفس تو نيست / b 195 / وسايط بود كه در ميان آورد كتب و رسل ، و اين همه كه تو مىبينى با حكم و تقدير راست بيرون شد . قدر سرّى عظيم است ، هر ديده‌اى آن نبيند . امير المؤمنين على را - رضى الله عنه - پرسيدند از قدر ، وى گفت : سرّ اللّه فلا نكشفه ، و بحر عظيم فلا نلجه 14 . نه هر چه علم است بشريّت طاقت كشش آن دارد ، حديث روح از اين بود و حديث قدر و متشابهات از اين بود ، هر يكى را قميصى از غيرت پوشيده ، مرد بينى سخن مىگويد تا من حقيقت قدر بگويم ، و قدم مىزند تا من راه روح بروم ، و تصرّف مىكند تا سرّ متشابهات بدانم ، و او - جلّ جلاله - ندا مىكند كه آنچه من خود را باز گرفته‌ام كسر بدان نرسد ، هرچند بيشتر روى ، متحيّرتر باشى ، هرچند بيش تصرّف كنى فتاده‌تر آيى 15 . بيت با رُخِ تو كيست جان ، جز كه يكى بو الفضول * با لبِ تو كيست عقل ، جز كه يكى بو الهوس اى درويش ! حقيقت دان كه هر كه رست ، به دورست . ما نجا من نجا الّا بصدق اللّجا . مسلمانان ! به حقيقت دانيد كه شما به رحمت او طاعت يافتيد نه به طاعت او رحمت يافتند . سخن مختصر كنيم ، نه به خود او را يافتيد ، به او خود را يافتيد . مجاذبات الحقّ للسّرائر تنفى كدر 16 الاشباح و الظّواهر . اگر هزار سال ظاهر مىشويى باطن پاك نشود ، كششى بايد از حق كه به سرّ تو رسد آنگه سرّ تو پاك گردد . چون سرّ پاك گشت آنگه ظاهر به تبع سرّ صفت پاكى گيرد . سرّ سلم من رعونات 17 البشرية فذلك سرّ ربّانى . اين نه سخن تو است . يكى را