شهاب الدين احمد سمعانى
576
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
اعلى العليّين رسيد ، با پناه گرفتگان عقل فردا عدل كنند و با پناه گرفتگان فضل فردا فضل كنند . و ملك اليمين مقدّم على ملك الشّمال . ملك يمين ملك فضل ، و ملك شمال ملك عدل . اى فريشتهء دست چپ تو رعيت ، و اى فريشتهء دست راست تو امير . اى فريشتهء دست 9 راست تو هر چه خواهى بنويس ، و اى فريشتهء دست چپ تو جز آنكه فريشتهء دست راست گويد منويس . / b 194 / اين همه چه چيز است ؟ نتيجهء حكم است كه در ازل كردهايم كه سبقت رحمتى غضبى . اين بنده جنايت مىكند فريشتگان را فرمان آيد كه پرده در كشيد ، بار خدايا كدام پرده ؟ فرمان آيد كه پردهء ايمان در كشيد تا جنايت او مغمور و مغلوب ايمان او گردد ، آنگه چندانى جرم كند و چندان بىباكى ، كه گويند : بار خدايا جرم بسيار گشت ، پردهء ايمان وى جرم وى نمىپوشد . گويد : اگر پردهء ايمان او از ستر او عاجز آمد ستر كرم من در كشيد . باز چون طاعت كند گويد : پردهها برداريد و راه باز دهيد ، وى را نه عرش حجاب است ، نه كرسى ، نه ملك ، نه فلك ، نه هيچچيز . اى درويش ! كريم آن بود كه به نااستحقاق دهد ، كريم نبود كه به استحقاق دهد ؛ زيرا كه استحقاق سببى موجب است و هر كجا سبب موجب آمد دين آمد و گزاردن اوام او از كرم نبود . آن روز كه آدم را بيافريد ندا در عالم داد كه هر كجا نامستحقّى هست به حضرت من آييد تا خلعت دهم . سلطان چون كسى به وليعهدى بنشاند كمترين چيزى آن بود كه همه نوّاب را خلعت دهد . آسمان و زمين و عرش و بهشت و دوزخ و ملك و فلك نايبان شمااند 10 وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ . با ما عهدى بكرد و با خود عهدى بكرد ، خود را بر ما عهدى برگرفت و ما را بر خود عهدى برگرفت ، آنگه گفت : وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ . چون با آدم آن عهد بكرد هنوز قدم در بهشت ننهاده بود كه از اطراف فردوس آواز آمد كه وَ عَصى آدَمُ . بارخدايا در تو جفا نگنجد و در صفت ما وفا نگنجد 11 ، اكنون چون از شما وفا نمىآيد ، وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا . و اگر چندانى سرمايه نداريد كه به عهد ما وفا كنيد آخر چندانى سرمايه داريد كه به وفادارى ما شادى كنيد ، اگر روى با جمال نداريد بارى به جمال حضرت ما شاد مىباشيد . اى درويش در وقت نثار هر كه شرم دارد بىبهره ماند . در بعضى اخبار غرايب است كه كان يجاذبنا و كنا نجاذبه ان الله يحب الملحين فى الدعاء . كسى كه در دعا و سؤال از من