شهاب الدين احمد سمعانى
574
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
67 . - الغنىّ المغنى بىنياز و بىنيازكننده . و كأنّه يشير انّك ان اطعت 1 فحظّك طلبت و ان عصيت فبلاك جلبت ، و ساحات العزّة مقدّسة ليس لها من طاعات المطيعين زين ، و لا من معصية العاصين شين . همه اعمال صدّيقان اولاد آدم از عهد آدم تا منقرض عالم و طاعات قدسيان آسمان جمع كنى در ميزان جلال ذو الجلال ذرّهاى نسنجد ، تا به اين عمل شوريدهء خود به ديدهء اعجاب نظر نكنى كه آن ساعت كه نظر انسانى بر تو افتاد نظر ربّانى رخت برگيرد 2 . اى درويش شحنهء قسطنطنيه نه قيصر روم است شحنهء بىنيازى اوست ، غنىام به كسم نياز نيست ، واحدم كه كسم شريك نيست ، جبّارم كه كس را در وصال من رنگ نيست ، مالكالملكام كه هر چه كنم كس را زهرهء اعتراض و روى جنگ نيست . بو الحسن خرقانى گفت : دل همه صدّيقان را به تيغ قهر پاره كرد و جگرشان در انتظار آب گردانيد و خود را به كس نداد . موسى را در دل آمد كه اين منم كه او - جلّ جلاله - با من سخن مىگويد ، امر آمد كه عصا بر سنگ زن ، بنگرست صحرايى ديد در وى صد هزار موسى ، در دست هر يكى عصايى ، مىگفتند : ارنى . درويشى بود در نشابور ، برهنه مىگشتى با عورتپوشى ، استاد بو على را گفتند : هوا سرد است و اين درويش برهنه است ؛ او را بخواند و درخواست كه پوستينكى درپوش ،