شهاب الدين احمد سمعانى

556

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

دختركى خرد بيرون در روى ما نگريست ، پس در خانه شد و گفت : اى مادر غازيان آمدند و برادر من در ميان ايشان نيست . آن پير زن بيرون آمد ، گفت : به تعزيت آمديد يا به تهنيت ؟ گفتم : اى پيرزن تا تو چه مىخواهى . گفت : اگر پسرم بنمرده است تعزيت كنيد ، و اگر شهيد گشته است تهنيت كنيد . گفتم : انّه قتل . قالت الحمد للّه يا با قدّامه انّ لقتله علامة . آن عزيز كه اين حكايت كرد كنيت او بو قدّامه بوده است ، يا با قدّامه كشتن او را علامتى است اگر راست مىگويى علامت چيست ؟ گفت : علامت آن است كه زمين او را قبول نكرد و بينداخت و سباع و طيور او را تمزيق كردند . قالت الحمد للّه الّذى استجاب دعاه . آنگاه دست دراز كرد و آن حقيبه بستد و بگشاد ، از آن حقيبه‌بندى و غلّى و پلاسى بيرون كرد و گفت : پسر مرا عادت آن بود كه چون شب تاريك گشتى اين بند بر پاى خود نهادى و اين غل بر گردن خود نهادى و اين پلاس در پوشيدى و در زاويه‌اى شدى و خداى را مىپرستيدى و دعا مىكردى كه خدايا مرا شهادت روزى كن و از بطون سباع و حواصل مرغان مرا حشر كن ، الحمد للّه كه دعاش مستجاب گشت . در شأن اين امّت چنين آمده است كه قرابينهم دماؤهم . ايشان كه قربان كنند خود را قربان كنند . حياتى كه تا صاحب حياتى در مدد آن حيات بىحيات نشد بقا نيابد ، خاك بر سر آن حيات باد . هر كجا در عالم محقّقى است و اگرچه علم اخلاصش به عيّوق رسيده است در درد / a 188 / وجود هستى خويش است . كى بود كه اين وجود را به دست عدم باز دهد و اين گبر با كبر بىصبر را بردار كند ، و اين خصم قضاء و قدر را بدر كند ، تا دل بر دلدل دلال بر روضهء يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ به تماشا شود . هر مرغى كه در آب شود فروشود مگر آنكه 7 چنگال خصومت ندارد و منقار وحشت ندارد . آن خايهء بط در زير مرغ خانگى نهند جوژه بيرون آيد ، چون به لب آب رسد خويشتن در آب افكند و مادر از دور بماند . اين چيست ؟ اين منقار وحشت ندارد و چنگال خصومت ؛ لاجرم در آب رفت و غرقه نشد . اى درويشان كشتنى در راه شرط است بارى دل به كفوى دهيد تا چون كشته گرديد در دست كفوى گرديد كه عار است دل به ناكفو دادن . همه عالم دل كه دادند به ناكفو دادند مگر اين مردان ، و اگر در همه عالم دل را كفوى بودى هرگز اين سرّ به صحرا نيامدى .