شهاب الدين احمد سمعانى
547
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
دلها رسانند 4 . اى دوستان خبرى صحيح است از مصطفى - عليه السّلام - كه چون فردا مؤمنان در بهشت روند جاى در بهشت زيادت آيد ، فينشئ الله خلقا آخر ، آنگه حق - جلّ جلاله - خلقانى نوآفريند و آن جايگاهها به ايشان دهد . اى درويش نيك بينديش ، روا بود از روى كرم كه خلقى آفريند عبادت ناكرده و رنج نابرده ، و حور و قصور و غلمان و ولدان به ايشان دهد . قومى را كه رنجكها ديده و كاركها كرده و اميدها داشته ، غلامكان ديرينه ، بندگان 5 نخستين از در بيرون كند ؟ حقّا كه نكند . اى درويش به روم و هند و ترك كس مىفرستد تا ناآمده را بيارد ، آمده را كى راند 6 ؟ تويى كه تقاضاى علم ما به نهاد تو پيوست پيش از آنكه تقاضاى عمل تو به رحمت ما پيوست . تويى كه هنوز انديشهء توبت بر دلت نگذشته بود كه نام تو در جريدهء تايبان نوشته بوديم كه التّائبون ؛ تويى كه هنوز قدم در درگاه عالم وجود ننهاده بودى كه ما اسم ترا در جريدهء عابدان ثبت كرده بوديم كه العابدون . اگر آزاديت دهيم به كت دهيم ، اگرت نخواهيم به كت رها كنيم ، اگر ترا از لطف ما ملال مىگيرد ما را از عصيان تو ملال نيست ، اگر تو بار ما نمىتوانى كشيد رحمت ما بسيار است و ترا با همه جرمى خريدار است . روزكى چند صبر كن / b 184 / امروز امر و نهى بر وفق مراد تو نيامد ، فردا همه كارها به مراد تو خواهد بود . اگر امروز عجايب امر و نهى مىبينى ، باش تا فردا غرايب علم و حلم بينى ؛ اگر به قدرتت امروز در رنج آوردم ، به حكمت فردا به آسايش فرستم ، و اگر به حكمت امروز تكليف بوده است فردا به فضل تخفيف خواهد بود . چون سلطان محمود بر تخت سلطنت بنشستى و بار دادى ، اياز 7 بر كنارهء بساط بيستادى و دست بر دست نهادى ؛ باز چون شب خلوت درآمدى اياز محمود گشتى و محمود اياز شدى . امروز مدار كارها بر أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، فردا قرار كارها بر يحبّهم و يحبّونه . امروز بساط أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ از طىّ خود باز كردند نماز و روزه و حجّ و جهاد به صحرا آمد ، فردا ترا در آن عالم حشر كنند و بساط يحبّهم و يحبّونه نشر كنند ، نه روزه بود و نه نماز ، همه حبّ بود و ناز . در ازل همه احسان من ، در حال همه انعام من ، در ابد همه افضال من . عطاى ما چون درآيد تميز از ميان بردارد . اى عقلها همه خيره شويد در صنع ما ، چون محاسبت كنيم ذرّه ذرّه بگيريم ، و چون