شهاب الدين احمد سمعانى
مقدمهء مصحح 63
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
1 . مناظره آب با روغن « آب روغن را گفت : چرا بر سر من مىآيى و فوقيت طلب مىكنى و من از تو فاضلتر ؟ گفت : زيرا كه من بار گران كشيدهام . اين رفعت و فوقيت خاك بر جمله موجودات به حكم آن است كه بار گران كشيده است . » / b 126 / 2 . مناظرهء كوزه با كدو « كوزهاى با كدويى به سخن آمد ، كدو كوزه را گفت : تو كيستى ؟ گفت : من كار ديده و گرم و سرد بسى به سر من رسيده ، و تو سايه پرورده . كدو جواب داد : آرى چنين است كه تو مىگويى ، ليكن تو از در جهد درآمدى و من از در لطف ؛ و هرگز اهل جهد با اهل لطف برابر نيايد ، و اگر خواهى بدانى ، بيا تا به هم به آب شويم تا ببينى كه تو به آب فروشوى و من بر سر آيم . » / b 169 / هرچند كه خواننده از خواندن روح الارواح با نثرى روان و شيوا و در عين حال شاعرانه و نيز مملو از حكايات و تمثيلات احساس ملالت و خستگى نمىكند ، ولى طبع لطيف و خيال نازك سمعانى در كنار زيباييهاى مزبور گاه به حكايتهاى تمثيلى لطيفه گونه نيز توجه داشته و چند نمونه از لطيفههاى زيبا و كوتاه را نيز چاشنى كلامش كرده و بر كشش نگاشتهاش افزوده است : « قدريى مر گبرى را گفت : مسلمان شو . گفت : تا او نخواهد چگونه مسلمان شوم ؟ ! گفت : چگونه نخواهد كه فرموده است ، ليكن ابليس نمىخواهد . گفت : پس من با خصم قوىترم ضعيف را چه خواهم كرد ! » / a 176 / « آن مردى مغنّى بود به خانهء آن مهتر رفتى ، هر وقت كه غنايى گفتى آن مهتر گفتى : احسنت ، نيكوغنايى بگو . چون بگفتى ، احسنتى بكردى . مغنّى شاعر بود روزى گفت : كلما قلت قال احسنت زدنى * و باحسنت لا يباع الدّقيق ؛ در بازار به احسنت هيچچيز نمىدهند ، زر با عيار مىخواهند و سيم بىغش . » / a 63 / قدرت تشبيه مطالب ذهنى به اشياء محسوس ، و نيز پيوند اين گونه تشبيهات و توانايى مؤلف در توصيف اين موارد ، از جانبى مسائل انتزاعى را عينيت بخشيده ، و از جانبى ديگر صبغهء ادبى كتابش را افزونى داده است . به اين تشبيه كه « ايمان » را به « درخت » مانند كرده ، و پيشينهء آن به گونهء ديگر در قرآن و نيز در نگاشتههاى منظوم و منثور فارسى به كرّات آمده است دقت كنيد : « ايمان بر مثال شجره است ، آن شجره را هفت عروق است و هفت شاخ دارد و هفت برگش است و هفت ثمره ، و سقى او از