شهاب الدين احمد سمعانى

536

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

علم ايمان بر در سينهء او بزن . ديدن چيزها در كسب آيد امّا ديده در كسب نيايد . دلى كه پرداختهء او بود نيكو بود ، ترا جز از آن روى نيست كه پيوسته منشور عزل خود مىخوانى . اين ستد و دادى است كه جلال او با جمال او كرده است ، عقدى است كه علم او با حكم او بسته است ، تو در ميانه كيستى ، پاكى او خصم همه پاكيها ، علم او خصم همه علمها ، قدرت او خصم همه دعويها ، عزّت او خصم همه هستيها ، تا دمار از اين ديار برنياورد سود ندارد . ندانم كه اين مشت خاك معيوب بياورد تا در ديدهء كى پاشد ، مشت خاك كجا طاقت آن دارد كه بار او كشد يا شربت قهر او چشد . حكم او بردارندهء حكم او ، جلال او مطالع جمال او ، و جمال او سزاوار جلال او . بو يزيد - رحمه الله - در آن غلبات گفت : سبحانى ، شور بخاست ، جواب داد : ربّ سبّح نفسه على لسان عبده . شما را با فضولى چه كار كه سلطان در مملكت خود سلطنت راند . گفتند : اين كلمه چه بود ؟ گفت : زفان بو يزيد را بود امّا گفت او را بود ، ما مستنطق بوديم نه ناطق . حسين منصور گفت : من كان اللّه عذره فلا عيب معه . حسين را در زندان باز داشتند . شيخ بو العبّاس عطا به وى كس فرستاد 22 كه اين چه كلمه بود ؟ حسين گفت : با ايشان بگوييد كه هر چه بر زبان ما رفت عذر او را بايد خواست ، عذر اين كلمه نه بر گوينده است بر راننده است 23 . اى جوانمرد همگنان سخن گفتند و لافها زدند و بدين خاك كه كورهء كار است فروشدند تا خود چه پديد آيد . بيت كس را نَبُدَست بر جمالت اشراف * نه نيز كسى به حضرتت كرد طواف مىننمايند عالم از قاف به قاف * محجوب ز عين و باز كرده سرِ لاف 24 جنيد را - قدّس اللّه روحه - به خواب ديدند ، گفتند : كار خود را چه كردى ؟ گفت : كار نه به قياس آن بود كه ما دانستيم ، صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء نبوّت / a 181 / خاموش‌اند من نيز خاموش شدم تا خود كار چگونه بود ، و اللّه اعلم 25 . اختلاف نسخه‌ها