شهاب الدين احمد سمعانى

528

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

طبيعت را محراب خود دانسته بودند ، هرچند كه بيش نگرستند كمتر ديدند ، هرچند پيش رفتند بازپس‌تر بودند ، هرچند بيش طلبيدند كم يافتند ، چرا ؟ زيرا كه به حق نجستند و بر طبع و هوا مىرفتند 28 نه بر شرع مىرفتند بر طبع مىرفتند . / a 178 / فلك را دقيقه دقيقه بگفتند ، طبع هر چيزى به حقيقت بدانستند ، در معالجات ظاهر صد راه برفتند ، چند معنى در تركيب هر جزوى بگفتند جدا جدا ، بر آرزوى مراد خود بساط بگستردند ، صد راه در پيش خود نهادند ، و حقيقت محتجب به نعت عزّت . گاه عقلى را كلّى گفتند 29 و گاه عالم علوى را مقصد ساختند ، و گاه عالم را به وصف قدم 30 بيرون دادند . گاه فلك را عالم و قادر گفتند ، و گاه ستارگان را مدبّران و مشيران گفتند ، گاه چهار طبع را مؤثّر و محدث نهادند . راهى برگرفتند كه نهايت آن جز غوايت و عمايت نديدند ، عقل را اصل نهاده و طبع را رسول ساخته ، فلك را مقدّر گفته ، مستحسنات عقل را شريعت ساخته ، مستنكرات طبع را مناهى گفته ، و به اشكال و هيئات مشغول شده ، به تدويرات و تزويرات روزگار بر باد داده ، همى ناگاه آفتاب دولت شرع محمّدى از آفاق اقبال احدى پديد آمد ، باد دولت ربّانى ببزيد 31 ، خاك خذلان در ديدهء عقل متصرّفان طبيعت انداخت ، پانصد و اند سال برآمد مىخواهند كه خاك خذلان از ديدهء خود بيرون كنند نمىتوانند . زينهار زينهار شرع مصطفى ، سنّت رسول ، قول پيغامبر ، اللّه و النّبىّ و الدّين القوىّ و التّكبير الجهير و تلك الجماهير الطّريق الى اللّه مع محمّد بن عبد اللّه . ما كه خداونديم ، ضمان كرده‌ايم كه كيد كيّادان و سعى جاحدان و تخليط منافقان و تزوير مبتدعان از دين خود دور داريم . اين كارى است كه بر پاكى ابتدا كرده‌ايم و بر پاكى بخواهيم داشت ، و هم به پاكى به پايان خواهيم برد . إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ . و نه چنان كه اين عالم به سر آيد اين حديث به سر آيد . بلى روزه و نماز به سر آيد امّا عشق و راز به سر نيايد . اين حديث را براى بقا در اين عالم آورد و ما را براى بقا در وجود آورد ، و آن روز كه اين حديث ابتدا كردند فنا را معزول كردند . بلى فنا هست ليكن دنيا را و هر چه تبع اوست ، امّا ما را فنا نيست . آن مذهب زنادقه است كه خلق فانى است و دنيا باقى ، امّا مذهب موحّدان آن است كه دنيا فانى است و خلق باقى . خلقتكم للبقاء و انما تنقلون من دار بقينا و بقيتم . نه بدان از اين عالمتان مىببرم كه تا نام و نشانتان گم كنم ، ليكن از خانه‌اى به خانه‌اى مىبرم و از سرايى به سرايى نقل مىكنم .