شهاب الدين احمد سمعانى
524
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
و اگر خواهيد كه سخن ما شنويد گوشى آريد به زلال اقبال ازلى بشسته ، و اگر خواهيد كه آيات معجزات ما بينيد ديدهاى آريد از خواب شهوات بيدار گشته ، و اگر خواهيد كه راه ما رويد قدمى آريد پاىافزار تقاضاى ما در كرده و حق گام ارادت ما گزارده ، و الّا دور باشيد و سزا بسزا بريد ، و هم با ديوبچگان عشقبازى مىكنيد ، هم با شهوات مىخسبيد و با لذّات مىخيزيد . هر كه جمالى ندارد كه با سلطان نديمى كند چه كند كه با گلخنيان حريفى نكند ؟ بيت در مصطبهها هميشه فرّاشم من 15 * شايستهء صومعه كجا باشم من هرچند قلندرى و قلّاشم من * تخمى به اميد و درد مىپاشم من 16 ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ . محمّد پدر شما نيست كه اگر پدر شما بودى گواهى پدر مر پسر را قبول نكنند . او فردا به پاكى امّت گواهى خواهد داد وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ . سيصد و سيزده مرسل كه بيامدند هر يك در شارع بيان شرع درى بيرون گشادند 17 و آن درها همچنان گشاده مىبود تا وقت آمدن ما . چون هماى وحى دستآموز همّت ما گشت همه درها در بستند تا بار بر در ما بود و كار بر درگاه ما بود . در اين عالم سنّت و جماعت ما بود و در آن عالم توقيع شفاعت ما بود . اين عالم در نظر راى ما بود و آن عالم براى ما بود ، و چه جاى اين است هر دو عالم فداى خاك پاى 18 ما بود . انما خلقت ما خلقت لك . اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ . جماعتى از مفسّران چون محمّد بن كعب و ضحاك و كعب چنين مىگويند / b 176 / كه اينها اشارت به مصطفى است - عليه السّلام - كه خلقتش نور بود ، و خلعتش نور بود ، و نسبتش نور بود ، و ولادتش نور بود ، و مشاهدتش نور بود ، و معاملتش نور بود ، و معجزتش نور بود ، و اصحابش نور بود ، و امّتش نور بود ، و هو عليه السّلام فى ذاته نور على نور . اما بيان نور خلقت و نسبت ؛ آوردهاند كه اوّل چيزى كه حق - جلّ جلاله - از كتم عدم در فضاى قضا آشكارا كرد جوهرى بود تابان درخشان كه وصّاف در وصف نور او انصاف نتوانست داد . من وصفه فما انصفه ؛ آنگاه نظر اليها نظر هيبة فصار ثلثها ماء و ثلثها نورا و ثلثها نارا فمزج الماء بالنّار فثار منه الدّخان و هاج منه الموج و علا منهما النّور . زمين را از كفى كفك ، و آسمان را از پارهاى دود در وجود آورد ، و آن نور كه صفت او علو بود به سه شاخ شد : يك شاخ زير و يك شاخ ميانه و يك شاخ زبر . از آن شاخ زيرين آفتاب و ماه و