شهاب الدين احمد سمعانى

523

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

قدريى مر گبرى را گفت : مسلمان شو . گفت تا او نخواهد چگونه مسلمان شوم ؟ گفت : چگونه نخواهد كه فرموده است ، ليكن ابليس نمىخواهد . گفت : پس من با خصم قوىترام ، ضعيف 7 را چه خواهم كرد 8 . بازآييم به سر حرف اوّل ، سخن در شرف مصطفى مىرفت ، و الحديث ذو شجون . صدق صادقان عالم گرد شراك نعلين چاكران وى بود ، و لقب وى به نزديك منكران كاذب بود صلصلهء صداى وحى غيب عاشق 9 سمع عزيز وى بود و نام وى به نزديك بيگانگان كاهن بود . عقول همه عقلاى عالم از ادراك نور شراك عزّ او عاجز بود ، و ياد كرد او به نزديك ناگرويدگان ديوانه بود ، همه گفته‌هاى عالم غلام كلمهء راز منشور وى بود ، و ياد وى به نزديك ناشايستگان 10 شاعر بود . اى جوامرد ! ديدهء تهمت‌آلود هر كجا نگرد بجز تهمت نبيند . / a 176 / المسيء ينظر الى النّاس به عين طبعه . مردى را كه شبانگاه به قاب قوسين خواهند برد شكنبهء اشتر بر قفا مىنهند 11 مهترى را كه شاخ همّت او ثمرهء فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى بار مىآرد 12 مجنون و بىاصل 13 مىخوانند . اين چيست ؟ ديده‌هاست كه به حكم لطف ازل توتياى صدق نيافته است ، چشمهاست كه در شب عدم بر صبح وجود از اكحال جود كحل اقبال نكشيده‌اند . به همان ديده كه ابو بكر و عمر و عثمان و على مىنگرستند بو جهل و عتبه و شيبه و عقبه مىنگرستند ، ليكن ديدهء بو جهل خيره‌شدهء انكار بود ، و ديدهء صديق زدودهء استغفار بود . ديدهء عتبه حجاب افكندهء شب ردّ ازل بود ، و ديدهء عمر روشن كردهء صبح قبول ازل بود . ديدهء شيبه عصابه بستهء ناخواست 14 غيب بود ، ديدهء عثمان باز كردهء اقبال غيب بود . ديدهء عقبه بن ابى معيط كور كردهء علم حق بود ، ديدهء على سرمه‌كشيدهء حكم حق بود . اى محمد به اين خلقان بگوى كه اگر خواهيد كه ما را بدانيد دلى بياريد ، و اگر مىخواهيد كه سخن ما بشنويد سمعى بجوييد ، و اگر خواهيد كه ما را ببينيد ديده‌اى طلب كنيد ، و اگر مىخواهيد كه به راه رضاى ما رويد قدم صدق به دست آريد . اين جوارح از كجا آريم ؟ اگر ديده بايد ديده نداريم ، و اگر گوش بايد گوش نداريم الى آخره . نى نى ما اين جوارح نخواهيم كه مستعمل‌شدهء تصرّف شيطان است ، ملوّث تصرف دست بشريّت است ، نجس‌گشتهء هستيهاى آدميّت است . اگر مىخواهيد كه ما را دانيد دلى آريد به ضمان امان و حرم كرم حق پناه گرفته ، و اگر خواهيد كه ما را شناسيد سينه‌اى آريد منزلگاه نظر ما گشته ،