شهاب الدين احمد سمعانى
522
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
هنيّا لك يا رسول اللّه فانزل اللّه عزّ و جلّ : إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا . و چون اين آيت آمد كه أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ، صحابه گفتند : هنيّا لك يا رسول اللّه ، فانزل اللّه تعالى : أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ / b 175 / لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ . عجب كارى است ، كوس كيكاووس جلالت حالت او در قاب قوسين رسالت و دلالت او مىزدند و او خود نان نمىيافت تا بخوردى . قيصر رومى را در قصر عزّ خود بر سندس و استبرق از بيم بريق حسام انتقام او آرام و قرار نبود و او خود دو گرسنگى يكى مىكرد . اين چيست ؟ عزّت و شرف فقر است ، هر كجا زاويهء درويشى است آنجا حرمى است از كرم حق . ملايكهء ملكوت بدان زاويه آيند به حجّ و عمره . معراج زمينيان چنان است ، امّا معراج آسمانيان از روى معنى نه از روى لفظ چنين است 4 . دنياداران به دنيا مىنازند و درويشان با نحن قسمنا مىسازند . نظرى است او را - جلّ جلاله - دوركننده ، و نظرى است نزديككننده - چنان كه آن ملعون را گفتند : اخرج ؛ آن مهتر را گفتند : اقترب . چون از كسى اعراض كرد جراحتى است كه هيچ علاج نپذيرد ، و چون بر كسى اقبال كرد از خاك خانهء او همه گدايان توانگر گردند ، او هر چه كند به مراد خويش كند و حقّ له ذلك . اگر هزار هزار خانومان بشريّت به آب سياه فرورود ، گردى از آن بر حاشيهء جلال قدّوسى ننشيند . عزيز بود كسى كه ديدهاش مشاهد مشاهد جلال و جمال وحدانيّت گردد و با وحدانيّت او خصومت نكند . اين راه وحدانيّت بر گبران زده شد ، گفتند : يزدان و اهرمن . مردى تمام بايد تا لقمهاى از خوان 5 برداند داشت و در دهان داند نهاد و بخاييد . اينان كه لا إله الّا اللّه قبول كردند و قصد حضرت توحيد كردند گبركى 6 بجهر پيش ايشان نتوانست آمد ، دست بشريّت كمين برآورد تا به جهل گفتند : اگر ما كلّ حوادث را به او حوالت كنيم خداى معيوب گردد ، گفتند : شرّ از ما و خير از او . چنان كه اين طايفه گفتند ؛ خير از يزدان و شرّ از اهرمن . آنان گبران به جهر آمدند و اينان گبران به سرّ آمدند . راه وحدانيّت بر هر دو گروه زده شد . اى ابلهان حكم ما رنگ خداوندى ما دارد ، چون روى به تو نهد رنگ تو گيرد . در كلّ عالم كس را زهره نيست كه بر خود بجنبد بىاو . إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً . ما غلامان جبّاريم ، معنى جبّار چه بود ؟ حملهم على مراده . همه عالم را به كره بدان آورد كه مراد او بود ، هر كه درگاه ايمان جز به حلقهء تسليم زند ، دست از وى بشوى .