شهاب الدين احمد سمعانى

520

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

و ديدهء هيچ نامحرم بر روى ناافتيده . مشاهدهء جلال وى را زدوده گردانيده ، صيقل غيب وى را مهره زده ، روشن و صافى گشته . چون كار دل بر اين جمله بود حضرت عزّت را محبّتى بود جمال آن محبّت پيش دل عزيزان بداشت آثار انوار جمال محبّت بىكيفيت در آيينهء دلهاى عزيزان پديد آمد ، پس محبّت ما به محبّت او قايم است نه محبّت او به محبّت ما . خيال در آيينه كه هست به بقاى جمال صورت است نه به بقاى آيينه . / a 175 / اگر صورت از پيش بردارى خيال برود . اگر سلطان يحبّهم قرطهء عزّت و استغنا در پوشد ، به دست عجز و يحبّونه جز باد نماند . بشر حافى - رحمة اللّه عليه - گفت : اگر چندان كه عمر عالم است سجود كنى ، حقّ آن نگزارده باشى كه در ازل چون حديث دوستان خود كرد ترا در ميان آورد . موجودات بسيار بودند و مصنوعات بىقياس بودند با هيچ‌كس اين كار نبود كه با تو . اگر به علّت بودى اشخاص نورانى داشت در ملكوت اعلى ، همه در لباس عصمت و قرطهء خدمت و مقام خدمت و قدم طاعت ؛ ليكن نه هر كه حاشيهء بساط را شايد مقام انبساط را شايد ، و نه هر كه خدمت را شايد محبّت را شايد ؛ نه هر كه زينت درگاه بود جمال پيشگاه بود ؛ نه هر كرا پديد آرند تا ببيند چنان بود كه پديد آرند تا ببيند . سلطان محمود را گفتند : ترا بسيارى غلام است ترك و كشميرى ، باجمال‌تر از اياز 21 ؛ اين عشق اياز چيست ؟ گفت : آن روز كه داغ عشق اياز بر جان ما مىنهادند با ما به تدبير نكردند كه به تقدير كردند 22 . اختلاف نسخه‌ها