شهاب الدين احمد سمعانى
519
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
كند . در هژده هزار عالم سايهاى نامباركتر از پنداشت نيست ، و اخلاص است كه پنداشت را هزيمت كند . ابراهيم شيبان گفت قدّس اللّه روحه : چندان در راه رياضتها كردم و نفس را به خنجر قهر / b 174 / بسمل كردم ، حتّى بقيت انا بلا انا 18 ، من بماندم بىمن . درويش را به درگاه توانگر جز فقر و فاقه بردن روى نيست . فرزندان يعقوب - صلواتاللهعليه - به نزديك يوسف فقر و فاقه بردند ، گفتند : وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ . لاجرم يوسف نقاب از جمال خود برداشت و بدين زفان پيش آمد كه لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ . عزيز بود ديدهاى كه به عجز بشريّت و فقر و فاقهء آدميّت باز شود . از صفت علم خود خبر داد كه أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ، * و از صفت جهل ما خبر داد كه إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا . از صفت قدرت خود خبر داد : إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، * و از صفت عجز ما خبر داد كه ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ . از صفت عزّت خود خبر داد كه فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً ، * و از صفت ذلّ ما خبر داد كه وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ . از صفت تنزيه و تقديس خود خبر داد : سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ، و از صفت آلودگى ما خبر داد كه أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ . از صفت بقاى خود خبر داد كه وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ، و از صفت فناى ما خبر داد كه كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ . از صفت حيات خود خبر داد كه وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ ، و از صفت ممات ما خبر داد كه إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ . چون ربوبيّت صفت او بود كه رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ، * عبوديّت صفت ما آمد كه وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ . چون وحدانيّت صفت او بود كه وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ ، ازدواج و مشاركت صفت ما آمد كه وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ . باز چون از محبّت خبر داد چنان كه خود را محبّت اثبات كرد ، ما را محبّت اثبات كرد كه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ . اينجا رمزى بايد كه محبّان را روح روح زيادت گردد : علم و قدرت و حيات و تقديس و بقا و وحدانيت صفت ذات او بود و ذات او - جلّ جلاله - مقدّس و منزّه بود ، اين صفات به وى لايق آمد ، سبحان الذى تعطف بالعز و لاق به . باز چون به ذات آدمى مىنگريستند ، ذات آدمى آلوده و شوريده بود ، كدرى 19 تيرهء آب و گلى ؛ لاجرم چندان صفات 20 در وى پيدا آمد ، امّا موضع محبّت كه هست ، دل است ، و دل زر خالص است و گوهر بحر نحر است و ياقوت كان سرّ است . دست هيچ غير به وى نارسيده ،