شهاب الدين احمد سمعانى

515

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

58 . - القادر المقتدر ارباب اصول چنين گويند كه القدرة ما يتقدّر بها المراد على حسب قصد الفاعل فى الوقوع . و چون به قدرت حق نگرى همه معدومات رنگ وجود گيرد ، و چون به عزت حق نگرى همه موجودات رنگ عدم گيرد ، و تا گمان نبرى كه هر چه بدانست ، بگفت ؛ و هر چه توانست بكرد ؛ و هر چه داشت بنمود . موجودات و مخلوقات نمودارى است از قدرت او ، و وحيها 1 و الهامها ذره‌اى است از علم او . چنان كه حكمى چند از علم خويش به شما فرستاد علم او بنرسيد 2 ؛ كلوخى چند بهم باز نهاد قدرت او به پايان نرسيد زردى و سرخى چند به شما نمود خزانهء او نيست نشد ؛ اگر هزار هزار عرش و كرسى و آسمان و زمين بيافريند ذرّه‌اى از قدرت پيدا نكرده باشد . قدرت تو متقاضى ، و قدرت ما متعالى ، وقت تو متناهى ، و راه ما نامتناهى . رسول - عليه السّلام - شب معراج به قاب قوسين برفت امّا از آنجا كه كمال و جلال و عظمت بود قاب قوسين همان بود و تحت الثّرى همان ، چون از امّت به مصطفى نگرى ترا اين روى نمايد كه انا سيّد ولد آدم ، و باز چون از حق جلّ جلاله به محمّد نگرى ترا اين روى نمايد كه انا ابن امرأة من قريش كانت تأكل القديد . در راه فضل حق قاب قوسين بود اما در راه عزّت حق اسفل السّافلين بود . نواخت او چون دررسد تحت الثّرى را رنگ اعلى العلى دهد ، و جلال او چون حمله آرد