شهاب الدين احمد سمعانى
511
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
چنين ديدهام كه دوزخ به سخن آمد و گفت : ويل لمن عرفك ثم عصاك . ندا آمد كه ويل لمن عصاك ثم لم يتب . بندهء من نه آن است كه گناه نكند ، ليكن بندهء من آن است كه چون در گناه افتد زود به درگاه من بازآيد تا جفوت و هفوت بهم جمع نشود . چون بندهاى بد مباش كه شيشه بشكند و بگريزد و سى دينار بهاى خود ببرد . توبه بدل طاعت است چنان كه خاك بدل آب است ، اگر مطيع را طاعت است عاصى را توبه است ، اگر عوض طاعت جنّت است عوض توبه محبّت است ، إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ . و محبت صفت من است ، و چون حديث صفت رود هشت بهشت ، بلكه هزارهزار بهشت / b 171 / كجا پديد آيد 5 . اگر من ترا نيامرزم كى ترا آمرزد ، وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ . اگر امير خراسانت نپذيرد امير عراق 6 بپذيرد ، اما اگر من ترا نپذيرم ، كيست كه پذيرد ؟ ابراهيم خليل را كه پدر ملت بود و با حلّه خلّت بود ، بنده خواندم . اسحاق و يعقوب را با چندان مجاهدت و مشاهدت بنده خواندم : وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ . و ايوب را با چندان صبر بنده خواندم : وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ . و سليمان را با چندان شكر بنده خواندم : نِعْمَ الْعَبْدُ . * و ترا با چندين جفوت و هفوت بنده خواندم 7 : نبّئ عبادى . قل يا عبادى اين نبود مگر عنايت الهى و رعايت پادشاهى . ان الله كتب كتابا فهو عنده على العرش سبقت رحمتى غضبى و لقد سبقت كلمتنا . إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى . اين سبقت رحمت ناگاهى از كمين غيب تاختن آورد و مرد را بىقرار كند ، دوستى را در دل بجنباند ، پس دوستى خاطر گردد ، پس خاطر همّت گردد ، پس همّت نيّت گردد ، پس نيّت عزيمت گردد ، پس عزيمت قوّت گردد ، پس قوّت حركت گردد ، پس مدد پياپى گردد ، پس مرد از سر جدّ و جهد گويد : اللّه اكبر . اگر نيمشبى يا سحرگاهى آن عاشق صادق را قلقى 8 پديدار آيد خواب از ديده برمد ، جامهء نرم و خوابگاه خوش و جفت با جمال بگذارد و برخيزد و آبدستى بيارد و متضرّعوار به حضرت عزّت آيد و از حضرت ندا مىآيد كه بندهء من اگر چنان است كه خواب و راحت بدرود كردى ، اينك جمال و جلال ما ، بعينى ما يتجمّل المتجمّلون من اجلى 9 . كى بود كه جذبهاى از جذبات حق از جعبهء مشيّت بر هدف حبّة القلب تو زنند ، آنگه چون صيد گشتى از عمرو و زيد برگشتى . ما به يك كشش از گبرى صاحب صدرى كنيم و از راهزنى چون فضيل رهروى كنيم 10 ، ما را به كرد تو نياز نه ، اما ترا به معونت ما نياز است ، ما