شهاب الدين احمد سمعانى
504
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
حساب بسيار بر وى داد 6 كه بر صد هزار زيادت آمد ، چون به آخر رسيد با وى گفت : چند دارى ، فصاح الشّبلىّ و قال : واحد . بازرگان گفت : اى ديوانه حسابى كه زيادت از صد هزار است بر تو دادم و آرى آرى مىكنى ، و آنگه گويى يكى . فقال لا بل انت المجنون . ديوانه تويى كه حقيقت يكى است و باقى مجاز . و مرّ يوما على فقاعىّ ينادى ما بقى الّا واحد ، فصعقه الشّبلى و قال : يا كلب و هل كان فى الاصل الّا واحد . 7 و آوردهاند كه بيمار گشت بيماريى گران 8 ، خليفه را خبر دادند ، رئيس اطبّاى خود بفرستاد تا او را علاج كند ، و طبيب نصرانى بود ، مر شبلى را گفت : در خلال كلمات اگر دانمى كه شفاى تو در بريدن انگشتان من است ببريدمى تا رضاى خليفه بيابم كه عظيم دل او در كار تو بسته است . فقال الشّبلىّ ليس الشفاء فى قطع الاصابع ، و لكن فى قطع الزنّار . شفا در بريدن زنّار تست نه در بريدن انگشتان . طبيب گفت : اگر من زنّار ببرّم ترا شفا حاصل شود ؟ گفت : شود . زنّار ببرّيد و مسلمان گشت ، شبلى همى از بستر برخاست چنان كه صحيحان باشند ، گفتى كه هرگز بيمار نبوده است ، و دست طبيب بگرفت و پيش خليفه آمد و قصّه بگفت ، و قال الخليفة : حسبت بانّى ابعث الطّبيب الى المريض فاذا انا بعثت المريض الى الطّبيب ليعالجه . پنداشتم كه طبيب بر بيمار مىفرستم ، بيمار بر طبيب فرستادم تا علاج كند . و هم از شبلى آوردهاند كه الواحد يكفيك من الكلّ و الكلّ لا يكفيك من الواحد . حق - جلّ جلاله - واحد است ليكن اگر هزار خصم دشمن دارى چون او با تو بود كفايت كند و اگر به تقدير هزار هزار يار و معين دارى چون / a 169 / او به او نبود ، به دست تو باد بود . ثانى اثنين إذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن انّ اللّه معنا . غم مدار كه خداوند با ماست . عنكبوتى كه در آن حوالى بود گفتند كه مهتر پيغامبران و سر صديقان را در غارى نهان كردهايم برو ، و زاويهء عجز خود بر در آن غار بزن تا بدرقهء ايشان باشى . هيچچيز در عالم از عنكبوت عاجزتر نيست و از خانهء وى ضعيفتر نيست ، وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ . چون خواهيم كه نگاه داريم رسولى را چون محمد ، و وليّى را چون ابو بكر ، به عنكبوتى نگاه داريم ؛ و چون خواهيم كه هلاك كنيم دشمنى چون نمرود را به پشّهاى هلاك كنيم . دوست به عنكبوت ما نگاه توانيم داشت و دشمن به پشّه ما توانيم هلاك كرد . عنكبوتى كه خانهاى سازد بسيارى روزگار برد آنگه قصاراى همّت 9 او مگسى بود ، ماييم كه گاه مگسى صيد عنكبوتى كنيم و گاه رسولى را كه خاتم النبيين و سيد المرسلين بود در حمايت عنكبوتى آريم . در عالم