شهاب الدين احمد سمعانى

494

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

است . علمى ديدم در سايهء او جمعى انبوه ، پرسيدم كه اين علم كيست ؟ گفتند : اين محبّان مااند ، خود را در ميان ايشان تعبيه كردم ، دست من بگرفتند و از آن ميان بينداختند . گفتم : من هم از جملهء عاشقانم ، گفتند : بودى ليكن دلت باز فرزند ميل كرد نام تو از جريده ايشان محو كرديم . گفتم : بار خدايا اكنون كه فرزند مانع راه است فرزند را جان بردار . در ساعت خروش زنان به گوشم آمد ، پرسيدم كه چه بود ؟ گفتند : كودك از بام درافتاد و جان بداد . نگر تا بدين درّاعه‌هاى دراز فريفته نشوى و بدين رخساره‌هاى سرخ غرّه نگردى و بدين كالبدهاى آبادان باز ننگرى كه دين و يقين چون جاى منزل كند آتش در زند كه نه درّاعه گذارد و نه عمامه ، دمار از همه برآرد ، روى سرخ را زرد كند و كالبد آبادان خراب كند . اى جبّارى كه هر كه را داغ برنهادى دمار از دل و جان او برآوردى ، اى قهّارى كه هر كه 16 جمال تو ديد هرگز از دل و جان خويش شادى نديد . اين حديث را بلال سوخته / a 166 / بايد ، و صهيب گداخته ، و سلمان جان به لب رسيده . معاذ جبل را كه اين شراب خورده بود و در مستى بىقرار گشته به در حجرهء اين و آن مىشد و مىگفت : تعالوا حتّى نؤمن ساعة 17 . بياييد تا ساعتى از اين شراب خوريم . ياران چون اين سخن بشنيدند به حضرت مهتر آمدند : يا سيّد هر دو كون ! على رغم بو جهل و نمرود و فرعون ايمان آورده‌ايم ، معاذ ما را چنين دعوتى مىكند كه ما ايمان نياورده‌ايم كه هر ساعت معاذ فرياد مىكند كه تعالوا حتّى نؤمن ساعة . مهتر گفت : يا معاذ تو شراب از انگور باغ خلّت خورى ، آنگه عربده با بلال حبشى كنى . اى درويش هيچ موجود پايگاه اين شراب و حوصلهء اين مهر قهر نداشتند ، إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ، همه عذر خواستند كه ما حوصلهء اين شراب نداريم ، اگر اين شربت نوش كنيم و اين حلقه در گوش كنيم ، همه از هم فروريزيم . اگر باورت نيايد اين حديث از مصحف مجد برخوان : لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ ؛ ليكن هر كه اين شراب نوش كند ما چاكروار پيش وى بايستيم 18 . گوهر نبوّت از طينت آدم پاك قدم سر برزد كه كجاست اين شربت ، تا ما نوش كنيم ؟ چون شراب نوش كرد همه ملايكه كمر خدمت اين قمر بربستند و پيش او به چاكرى بيستادند ، چون طعم شربت به سينهء او رسيد دست بدان درخت فراز كرد ، ندا در دادند كه اى مقرّبان تاج از سرش برداريد و كمر از ميانش باز كنيد كه آدم از اين شربت مست گشته