شهاب الدين احمد سمعانى

487

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

على الفتوح آسمان رسالت را به نجوم علوم و اقمار اسرار بياراستند و نهال نبوّت در روضهء اصطفا و مرغزار اجتبا بنشاندند و مسند عزّ او در صدر جلالت رسالت نهادند ، صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت را چاكر وى كردند ، آنگه زفان او را از افتخار به مهترى ايشان نگاه داشتند و كمر افتخار به چاكرى وى بر ميان ايشان بستند و چنان كه در ربوبيّت خود با بندگان عهد كردند 8 و ميثاق بستند در سيادت وى بر انبيا و رسل ، و متابعت و مشايعت ايشان ميثاق بستند 9 . وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ ، الآية . آنگه گفت : أ أقررتم . اكنون اقرار داديد 10 و عهد كرديد و ميثاق بستيد كه اين بكنيد . اين استقصا و احكام نگر 11 كه در عهد محمّد مىكند ، و اين مسامحت نگر كه در عهد خود مىكند . كريمان در حقّ خود چندان نجنبند كه در حقّ دوستان . ابليس چندين هزار سال عبادت كرده بود چون يك سجدهء آدم نكرد بدان چند هزارساله عبادت او ننگرستند بدان ترك يك سجده نگرستند ، زيرا كه عبادت حقّ من بود و مرا به عبادت نياز نه ، و اين سجده حقّ آدم كه دوست ماست و در حق او خلل افكندن روا نه . قالُوا أَقْرَرْنا . همه گفتند : بار خدايا به چاكرى محمّد اقرار داديم ، قالَ فَاشْهَدُوا . گواه باشيد ، فريشتگان را گواه گرفت وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ، و من كه خداوندم بر اين گفت شما گواه‌ام . در حقّ خود جز اين نگفت وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ . ايشان را بر خود گواه گرفت . / b 163 / و اين عين مسامحت بود ، چون كار به ميثاق محمّد رسيد استقصاها نمود تا كمال محبّت و مودّت آشكارا كند . اى نقطهء عصمت و اى چشمهء حرمت ! ما ترا به محلى فروآورديم كه كشش صد و بيست و اند هزار معدن رسالت و نبوّت در روش تو برسيد ، چون كشش ايشان در روش تو برسيد تا خود كشش تو كجا رسد ؟ آنچه ديگران به هم رفتند محمّد به قدم برفت . علما چنين گويند : جهدى و مجاهدتى و توفيقى و مساعدتى ببايد ، جهد روش تست و توفيق كشش او . المريد سيّار و العارف طيّار ، و انّى يدرك السّيار الطّيّار . كارى كه توفيق راند چنان نبود 12 كه تو پرّوبال زنى . يكى بر مركب مجاهده نشيند و يكى بر براق توفيق و تجريد ، و گويد : تا من خر لنگ خود را با براق توفيق برانم ، ليكن هرگز نرود . براق تا به صخره بيش نبود ، آنگه معراج پيدا آمد ، و ديگر چون روش برسيد ، كشش پيدا آمد فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . يك ذرّه كشش به هزاران معراج برآيد ، همه عقول عقلا را وسم رسم و داغ حيرت در اين