شهاب الدين احمد سمعانى

469

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

فريشتگان و آدميان و ديوان و پريان ، كه مخاطبان‌اند . و بعضى گفته‌اند : عالميان دو گروه‌اند : فريشتگان و آدميان ؛ زيرا كه كرامت اين دو گروه راست . نبينى كه رسل و انبيا از اين دو گروه‌اند و از ديگر خلق پيغامبر نبوده است . نيكويى هر دو عالم در دو چيز است : در عبوديت و محبت ، ليكن عبوديت صفت خلق است و محبت صفت حق . آنگه كمال بندگى فريشتگان راست ، و خلعت دوستى آدميان را ، كه مؤمنان‌اند ، و نيز از مؤمنان خواص راست . ربّ العزّة در صفت ملايكه گفت : بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ، و گفت : عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ ، الآية . بندگانىاند 7 كه فرمان ما بيش برند و امر ما به جاى آرند و طرفة العينى در ما عاصى نشوند . باز در صفت اين امّت گفت : يحبّهم و يحبّونه . و اين امّت را نيز بندگان خواند ، ليكن بنده خواندن ملايكه بىاضافت بود ، گفت عباد . باز بنده خواندن اين امّت با اضافت بود ، گفت : عبادى . بدين فضل خود تمام گردانيد با اين امّت ، با بسيارى دليرى و بىباكى و گناهكارى و جريمت ، پيدا كرد انوار محبّت بىسابقهء خدمت و وسيلت طاعت ، صفت محبّت اينجا ، و صفت عبوديّت آنجا . و راز با دوست گويند نه با بنده ، و بنده از براى دوست بود نه دوست از براى بنده . اين است سرّ قول الهى : وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ . هر چه ما راست همه خادم تواند تو خادم باش مخدوم خويش را ، تا مخدومان ترا خدمت كنند . الرّحمن الرّحيم ؛ تكرار اين دو نام بعد از آنكه در تسميه ياد كرده بود ، حكمت آن داشت كه پس از اين ذكر قيامت خواست كردن ، پيش از آنكه هول قيامت ياد كرد ، رحمن 8 و رحيم ياد كرد . يا مؤمن روزى عظيم است ليكن پادشاه رحمن و رحيم است ، آن روز ترا كار با كسى است كه با تو به جبّارى و قهّارى كارى نخواهد كرد ، به رحمانى و رحيمى كار خواهد كرد . مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ، الذى يملك اقامة يوم الدين . آنكه بتواند روز رستخيز آوردن و اگر بر ظاهر عبارت 9 بر وى / b 157 / تخصيص قيامت را فايده آن است كه امروز هرچند كه مالك وى است ، اما بندگان را نيز ملك داده است تا مالكان به ملك بخيلى مىكنند و ملكان به ملك جور . چون قيامت بيايد همه ملكها و ملكها بستانند تا نه بخل ماند و نه جور ؛ هم محض فضل بود و هم صرف عدل 10 . و آن روز هرچند دراز است اما بر مؤمنان كوتاه گرداند ، چنان كه در خبر آمده است كه چون اين آيت به مصطفى آمد : فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ . عايشه گريان گشت ، گفت : يا رسول اللّه ! پنجاه هزار سال در سخن چگونه تواند بود ؟ پيغمبر گفت - عليه السّلام :