شهاب الدين احمد سمعانى
448
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
اى درويش سگى كه چند گام برداشت از پى دوستان حق ، تا قيامت مىگويند : وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ، پس مسلمانى كه از سر سوزى و ايمانى هفتاد سال با اولياى حق صحبت كند و سواد شباب را به بياض شيب رساند ، گمان برى كه حقّ جلّ جلاله روز قيامت او را نوميد گرداند ؟ انه لا يفعل ذلك . پوستى دارد كه فتواى شرع اين است كه أ ينجس ما يكون الكلب اذا اغتسل ، دست خود را بر پلهء درى بگستراند آن بسط ضايع نمىگردد . پس صادقى عاشقى كه هفتاد سال دستها برداشته است گمان برى كه رفع دست او ضايع شود ؟ انّه لا يكون و حق عالم الحركة و السّكون 7 . اى درويش هر كه بر پى شيران رود تباههء ران گوران خورد 8 . ز رانِ گوران هر ساعتى تباهه خورد * هر آن كه او پىِ شيرانِ مرغزار گرفت به اوّلش مىزدند و به آخرش بر كتف نهاده ، كذا من اقتفى اثر الاحباب . در قصص / a 150 / آوردهاند كه ربّ العزّة - جلّ جلاله - آن ضعيفك را با ايشان به سخن آورد و آن نطق سبب ربط قلوب ايشان بود ، چنان كه خبر داد - جلّ جلاله - : وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ ، اى حفظناها على الاسلام . چون شواهد غيب در دلهاى ايشان لايح گشت ، خواطر ريب رخت بربست 9 ، آن ضعيفك گفت : مرا چه مىزنيد ؟ گفتند : تا باز گردى ، فقال : الّذى اخذكم اخذنى . همان موكّل كه به شما فرستادهاند و بىقرارتان كرده ، به من فرستادهاند . گفتند : برهان اين دعوى چيست ؟ گفت : برهان آن است كه شما از بلا مىگريزيد و من در بلا مىآويزم 10 ، و آنگه بلاى شما از اعداست و بلاى من از شماست و شما اولياايد . لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ . مطّلع كسى را گويند كه از زبر فرونگرد امّا آنكه از زير فرونگرد او را مطّلع نگويند . يا محمّد اگر تو بديشان نگرستى از ايشان بگريختى و دل تو پربيم شدى . و اينجا محلّ اشكال است ، چه گويى حال اصحاب الكهف بدان جارى بود كه خاتم النبيّين را كه نصرت بالرّعب عنوان نامهء مجد و جلال او بود از ايشان بيم بودى ؟ كلّا و حاشا ؛ اين خطاب با مصطفاست و مراد غير او ، و نظاير اين بسيار است : يا ايها النبى اتق الله لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ . و از اين نيكوتر هست : بلى خطاب با مصطفاست ، لو اطلعت عليهم من حيث انت و بعد لو اطلعناك عليهم . اگر تو بنگرستى يا محمّد ، ترا از ايشان بيم بودى ، و ليكن چون ما نموديم همه عالم را از تو بيم بود . يك ماهان برآيد كه از حجرات مصطفى دودى برنيايد ، و قيصر و