شهاب الدين احمد سمعانى
434
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
نمىآيد كمر ركابداران دربند ، و غاشيه بر دوش نه 25 ، و آن مهتر را كه طاوس حديقهء حقيقت است و عندليب باغ طريقت و هماى سراى شريعت ، خدمت كن تا آنجا كه مقام تو است ؛ چون از مقام تو در گذشت متحيّروار بيست ، تا وى در ستر سرّ غيب به حضرت رسد جايى كه وهم ملك و بشر آنجا نرسد و ادراك عقول و احاطت الباب از آن قاصر آيد ، تا ما با وى اسرارى گوييم كه در ظرف حرف نگنجد و در تحت كلمه نيايد . عبارت از آن مقام در كلام قديم چنين بود كه فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ، و نشان از آن سرّ در مصحف مجد جز اين نبود كه فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . اى جوانمرد ثُمَّ دَنا بىكيف بود ، فتدلّى بىچون بود ، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ بىوهم بود ، أَوْ أَدْنى بىفهم بود . مقصود آن سرّ اوّل است كه الاحباب يحبون احتراق قلوب احبائهم بتعززهم عليهم . بدانچه نگرى كه عزيزوار ببردند و بسيارى مقامات و كرامات و تحف و طرف بدادند ؛ به نيكويى بردن نگرى يا به زودى باز آوردن ؟ هر كجا نعمتى است به خوف زوال منغّص است . شعر و بتنا على رغم الحسود و بيننا * حديث كريح المسك شيب به الخمر 26 حديث لو انّ الميت يوحى ببعضه * لاصبح حيّا بعد ما ضمّه القبر فوسّدتها كفّى و بتّ ضجيعه * و قلت لليلى طل فقدر قد البدر فلمّا اضاء الصّبح فرّق بيننا * و اىّ نعيم لا يكدّره الدّهر شعر / b 145 / زارنى المحبوب ليلا فتعانقنا جميعا * و لحينى و بلائى طلع الصّبح سريعا ليت انّ الفلك الدّائر ارتدّ رجوعا * ليت انّ الشّمس لم يخلق لها اللّه طلوعا چندين سال در انتظار بداشتند پس گوشهاى از طرف ستر برمىگرفتند تا با صد هزار شوق و سوز لمحهاى مىديد ، ديگرباره پرده فرومىگذاشتند ، پس آنگه جبرئيل را در ميان آوردند و پرده برگرفتند و كار مجاهره به وى تسليم كردند . آنگه هفده شبانه روز جبرئيل را گفتند : قدم بازگير ، و اعدا و خصوم زفان دراز كرده كه انّ محمّدا قلاه ربّه و ودّعه ربّه . اين همه رنجكها به خاطر فراق و روزگار انتظار بكش ، و اين محن ايّام اشتياق ببين ، و اكنون اين عنايات محن منكشف و متجلّى شد و به قاب قوسين رسيدى . تا آمدهاى بازگرد ، تا قدم