شهاب الدين احمد سمعانى

431

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

نمىتوان يافت كه شريعت خصمى مىكند . و نمىتوان گفت كه مىتوان يافت كه عزّت رضا نمىدهد . اى طالبان ! من عزيزم ، و اى قاصدان من متكبّرم ، و اى سالكان من جبّارم . اى محبّان من الاهم به باديه فروشويد هر كجا نگريد سنگكها بينيد بر هم چده 10 ، اين كشتگان راه مااند . من قتله حبّه فديته ربّه و من قتلته محبّته فديته رؤيته 11 . هر كه را به دوستى بكشم ديت آن ديدار دهم . طليعهء لشكر نعمت كه دررسد درگاه بيگانگان طلبد ، امّا طليعهء لشكر محبّت كه دررسد زاويهء عزيزان طلبد . محبّت و محنت در نبشتن صورت يكى است ، ليكن به نقطه تمييز كرده‌اند . مرد نقطه‌پرست به وى رسد به نقطه نگرد ، امّا معنى طلب كه به وى رسد ديده از نقطه فراز كند جان در سر كار معنى كند . شعر انّ الهوى لهو الهوان بعينه * فاذا هويت فقد لقيت هوانا و اذا هويت فقد لقيت مذلّة * فاخضع لا لفك كائنا من كانا اى دنياداران شما را دعوت و سور 12 ، و اى عزيزان شما را محنت و شور 13 ؛ قومى را چنان و قومى را چنين . آن به هر كسى دهم امّا اين بلا و محنت به هر كسى ندهم . فرعون مدبر را چهار صد سال ملك و عافيت دهم و در آن با وى مضايقه نكنم ، امّا اگر ساعتى درد و سوز و گرسنگى موسى خواهد ، ندهم . اى نعمت دنيا مىنگر كه تا كجاست ، گردن افراختهء يك تاج را هزار بر سرش نه ؛ و اى خطاب محبّت ما مىنگر كه تا كجاست افتاده‌اى ، لگدى بر سرش زن ، ضرب الحبيب لا يؤلم . اگر همه ارواح طلّاب و عشّاق جمع گردند تا شكر تيغ قهر وى كنند نتوانند . اگر به تقدير در آن ساعت كه ارّه بر فرق زكريّا نهادند كسى از وى پرسيدى كه چه مىخواهى ، از اجزاء و ذرّات او نعرات شوق مىآمدى كه آن مىخواهيم كه تا ابد مىرانند . عزيزان حضرت آن روز سلامت و عافيت بدرود كردند كه دعوى محبّت كردند 14 ، من احبّنا اهل البيت فليلبسنّ للبلاء تجفافا فانّ البلاء اسرع الى محبّينا من السّيل الى قراره . آن درويشى به خانگاهى 15 درآمد ، آن خادم بجست ، پاىافزارش مىستد ، آنگه گفت : به سلامت هستى ؟ درويش چون اين بشنيد ، پاىافزار ديگرباره در كرد 16 ، و گفت : آن روز كه قدم در اين راه نهادم سلامت بدرود كردم و ملامت همه عالم اختيار كردم . / b 144 /