شهاب الدين احمد سمعانى
418
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
و از هر دو اثر نگيرد ، اگر اثر دنيا يا عقبى بر توحيد نشيند ما را نشايد . و لا يصلح له الا من اصطفاه لنفسه . و مر او را نشايد مگر آنكه او را برگزيدهء خود گرداند ، و هر كس كه حق جلّ جلاله او را مصطفاى خود گرداند همه اسباب و علايق از وى قطع كند تا مفرد و مجرّد بماند . و بيان اين در قصّهء موسى است ، بر دست وى خون قبطى براند تا خلق قصد كشتن وى كردند ، بگريخت و به غربت افتاد و ده سال كفارت آن را به آفتاب بايست بودن ، و ذلّ شبانى كشيدن ، آنگه او را زنى بايد كه نصيب شهوت است ، آنگه او را حق بايد . بىبلا در بلا و عنا در عنا و ذلّ در ذلّ و قهر در قهر طمع داشتن محال است چون عروس در كنار آمد بر جاش قرار نماند ، محبّ را قرار نبود ؛ زيرا كه قرار ايشان سلوت است و سلوت اندر محبّت شرك است . چون موسى برفت در ميان بيابان شب تاريك گشت و ابر بر آمد و رعد و باران پديد آمد ، زن را درد زادن گرفت ، باد درآمد و گوسپندان را بپراكند ، مقدحه برداشت تا آتش در زند ، مقدحه چون طبع بخيلان گشت ، زن مىناليد و گوسپند مىرميد ، چون به دست موسى هيچ حيلت نماند آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً . آتشى به وى نمودند ، در اوّل قدم كه اين حديث آتش در آتش است از آنجا كه موسى بود تا بدانجا كه آتش ديد مسافت بسيار بود ، امّا محبّت بعد را قرب كند 12 ، چون موسى آنجا رسيد خواست كه از آن آتش جذوهاى بيارد ، لسان محبّت بر منبر قربت ندا مىكند كه هذه النار تحرق القلوب و الارواح لا الصور و الاشباح . آنگه ندا آمد 13 كه ترا گزيدهام ، چه بود كه جز با من نيارامى ، آنكه ما را شايد با حلالش آرامش ندهند ، با حرامش كى رها كنند . نديدى كه ربّ العزّة مىگفت : وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ . و آنگه به حقيقت دان كه كلم موسى من حيث موسى و لو كلم موسى بعظمته لذاب موسى . با موسى كه سخن گفت در ظل لطف خود گفت 14 ، امّا اگر به صفت عظمت با وى سخن گفتى 15 ، در اوّل قدم بگداختى كه از وى نام و نشان نماندى . باش تا ما به صفت خود بر كوه تجلّى كنيم تا عجايب بينى . عجب كارى است طور سينا را تجلّى بود و دكّ شد ، و دلها را تجلّى است و هر دم اهتزاز و طرب و تازگى بيش . آرى طور سينا كه محل نظر آمد به خود آمد طاقت احتمال 16 / b 140 / نداشت ، امّا دلها كه محل نظر آمد به خود نيامد به صفت وى آمد كه القلوب بين اصبعين ، الحديث . سرّى ديگر : نظر وى - جلّ جلاله - كه بهطور آمد ، نظر قهر بود باز نظر او به دلها نظر لطف بود . و حكم قهر نيست كردن است ، و حكم لطف بر حال به داشتن 17 . موسى سؤال كرد