شهاب الدين احمد سمعانى

412

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

الخطّاب رضى الله عنه : لو كتم رسول اللّه شيئا من القرآن لكتم هذه الآية . فلمّا قضى زيد منها و طرا زوّجناكها ، فيه وجهان : احدهما الحاجة ؛ و الثّانى الطّلاق . قال يحيى بن سلام فدعا رسول اللّه زيدا ، فقال ايت زينب فاخبرها انّ اللّه زوّجنيها فانطلق زيد فاستفتح الباب فقالت من هذا قال زيد قالت و ما حاجة زيد الىّ و قد طلقنى ، فقال رسول اللّه ارسلنى ، فقالت مرحبا برسول ، ففتحت له / a 138 / فدخل عليها و هى تبكى ، فقال لا يبكى اللّه عينك فقد كنت نعمت المرأة كنت تبرّين قسمى و تطيعين امرى و قد ابد لك اللّه خيرا منّى . قالت من ذا لا أبا لك ؟ قال رسول اللّه فخرّت ساجدة . قال انس : و جاء رسول اللّه حتّى دخل عليها به غير اذن . قال قتادة : فكانت تفخر على نساء النّبى تقول امّا انتن فزوّجكنّ آباءكنّ ، و امّا انا فزوّجنى ربّ العرش تبارك و تعالى . حدقهء نبوّت كه كحل عصمت كشيده بود بر آن سر پوشيده افتاد ، گفت : سبحان اللّه مقلّب القلوب . بر محبّ وقت گذرد كه از محبّت چندان فرياد كند كه دوزخيان را بر وى رحمت آيد ؛ زيرا كه آتش دوزخ تن سوزد و آتش محبّت جان . شمشير غازيان با جان روميان آن نكند كه آتش محبّت با جان محبّان كند . هر كه لباس سلامت دارد ، گو اسب معرفت در ميدان محبّت متاز . محبّت سلطانى است قهّار ، هر چه دارى بستاند و رخت و بنه غارت كند و خانه خراب كند و آتش در زند . سيّد كونين به در خانهء زيد آمد و آن نظر بيفتاد ، و آن نظر ، نظر اوّل بود و مرد به نظر اوّل مؤاخذ نبود ، و ليكن بدان نظر اوّل خرمن اصطبارش بر باد شد ، و آن مهتر روى به آسمان كرد كه يا مقلّب القلوب ، گردانندهء دلها تويى ، و اين كار تو است . اى جوامرد ! يك خطرت از قريبان برابر بود با صد هزار سال اعراض از بعيدان . امثال اين چيست ؟ بر در ملوك دنيا دربان و ستوربان هزار سخن بيهوده بگويند 18 ، ملامت نيابند ؛ اگر نديم كه با ملك هم‌زانوست به طرفة العينى به ناوجه نظر كند يك روى گردانيدن را از پادشاه جزاى وى گردن زدن بود . يا محمّد نظرى از تو به غير ما صعب‌تر از هر چه امّت تو كنند تا قيامت ، ما قادر بوديم كه آن نظرت و آن خطرت را از ساخت و سرا پردهء دل و ديدهء تو برداشتيمى 19 ، ليكن ما را در آن رازى است الهى ، و لطيفه‌اى سبحانى . آن لطيفه چيست ؟ دل مفلسان و شكستگان خوش كرديم ، بنموديم كه محمّد با جلالت حالت و بسالت رسالت و قوّت نبوّت خود نتوانست دل نگاه داشتن ، مشتى بيچاره كى توانند دل نگاه داشتن . و انّه ليغان على قلبى ، فلمّا قضى زيد منها وطرا زوّجناكها . همه عالم طالب مراد ما ، و ما طالب مراد تو .