شهاب الدين احمد سمعانى

407

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

عصمت ما پاك بود ؛ نه به قوّت خود . آدم را بيافريد و بفرمود كه وى را سجود كنيد ، و آن يكى را داغ خذلان برنهاده بودند و رقم خسار بر رخسار بر كشيده 32 ، چون عصمت من يار نبود سر باززد ، بنمود به ايشان كه اگر شما را از ما عصمت نبودى از شما همان آمدى كه از او ؛ و ليكن موافقت شما در امرى كردم ، هنر شما نبود عصمت ما بود تا نيز هيچ مطيع نظارهء طاعت خود نباشد ليكن نظارهء منّت ما بود . چون ملايكه اين سخن بگفتند ، ربّ العزّة فرمود كه إِنِّي أَعْلَمُ . * من از آدم چيزى دانم كه شما ندانيد ، كه بر يك زلّت كه به نسيان يا به تأويل بود سيصد سال بگريست ، و گريستن بر زلّت از بيم فراق بود ، و بيم فراق از تأكّد محبّت بود ، و من آن دانستم و شما ندانستيد . و از اين عجب‌تر هست : ما در صدف صلب آدم كه بحر قدرت ماست ، درّى نهاديم كه غوّاص مشيّت بر خواهد آورد و بر ساحل بحر قرآن 33 بنهاد . چنان كه نصّ كتاب گفت : كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ . من آن دانستم و شما ندانستيد . و نيكوتر از اين همه هست : انى اعلم من اولاد هذه الخليفة احدا هو سيد الاولين و الآخرين و انتم لا تعلمون . من از اولاد اين خليفهء خود يك مرد مىدانم كه سيّد اوّلين و آخرين است ، اگر من زلّت آدم و جملهء ذرّيتش به وى بخشم وى را آن منزلت و رتبت هست . من از اين مفسدان كه شما گفتيد عفو كنم تا عزّ رسالت 34 و كمال جلالت حالت او آشكارا گردد و السلام . اختلاف نسخه‌ها