شهاب الدين احمد سمعانى

396

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

اين نسب باطل نگردد . محبّى صادق و عارفى موافق كه هفتاد سال محبّت و معرفت و خدمت را موافقت نمايد گمان برى كه حق - جلّ جلاله - اين باطل كند ، كلّا و حاشا . يونس مىگويد : سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ . آدم كه منبع اسرار و مطلع انوار بود ، مىگويد : رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا . و هر يك از نهاد خود فرياد مىكنند ، آدم جوشن عصمت 47 پوشيده بود يك بار ديده بر كمين غيب گماشته بود تير و عصى بر حدقه‌اش آمد . داود - عليه السّلام - هربار كه زبور بر خواندى و آن مزامير انس در مقاصير قدس بزدى ، مرغان هوا به استماع آمدندى ، روزى وقت طهارت برخاست ، آفتاب قضا به دريچهء قدر در افتاد ، بنگرست ، قدّى ديد بر كشيده ، و رويى چون دايرهء ماه نگاشته ، دلش به دو ميل كرد وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ ، الآية . الارواح جنود مجندة . روح در قالب بر مثال مرغى است در قفص ، به امر كُنْ فَيَكُونُ . * روح نورانى و سماوى است و نفس سفلى و ظلمانى ، و دل كه هست متقلّبى متحيّرى . صفت روح همه موافقت ، و صفت نفس همه مخالفت ، و قلب در ميان متقلّب . بتحقيق بدان كه اگر به حقيقت سرمايهء آدمى همه از طين كردندى ، او همان بودى و موجودات ديگر همان ؛ و ليكن سرمايهء او كه ساختند از عيب پاك ساختند . روح به امر كن فيكون از عالم عدم آورده و در قفص كالبد باز داشته و در دست حواسّ داده ؛ صيّاد آن مرغ را بگيرد و به قهر در قفص كند ، در دم اجنحهء رجا مىگشايد ، پندارد كه در قفص باز شد ، خواهد كه بپرّد و قفص بگذارد و بر آن مرغان شود . ارواح پاك را در به دو كار در عالم صفا و وفا تطوافى بود در رياض رضا . خلق الارواح قبل الاجساد بالفى عام . صيّاد قدرت درآمد و از خاك و گل قفصى ساخت همچنان‌كه يونس را در شكم ماهى قفص ساختند ، روح را از قالب بنده قفصى ساختند . آدم صفى صافى ، آن سالك اوّل ، آن مطلع خرشيد دول ، آن وقت كه پيراهن گل داشت و لباس صلصال ، بر شكل الفى در مهد لطف نهاده و هنوز فتوح روح به وى نارسيده ؛ پس خطاب آمد روح را كه در رو ، به قالب تقرّب كن . گفت : خداوندا منقادم ، ليكن من جوهرى لطيفم و ذات نورانى ، حبسى مظلم و زندانى تاريك و قفصى تنگ / b 132 / مىبينم . خطاب آمد كه ادخلى كارهة و اخرجى كارهة . چون انوار ارواح به دماغ رسيد 48 چندين قوى و قدر بر وفق قضا و قدر آشكارا گشت ، آن بركهء با بركت پيدا شد در وى سمكهء زفان گويا شد ، گفت : الحمد للّه . ربّ العزّة گفت : يرحمك ربك .