شهاب الدين احمد سمعانى

350

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

آن عزيزى گفت : لا معك طاقة و لا مع غيرك راحة ، فالمستغاث منك اليك . تجلّى لقلوب اوليائه باسمائه و صفاته حتّى اشرقت بانوار معرفته ثمّ كشف لها عن سبحات وجهه حتّى احترقت اوصافهم 21 بنار محبته ، ثم احتجب عنها بكنه جلاله حتّى تاهت ارواحهم فى بيداء كبريائه و عظمته فكلّما اهتزّت بملاحظة كنه الجلال غشيها من الدّهش ما غير فى وجه العقل و بصيرته و كلّما همّت بالانصراف آيسة نوديت من سرادقات الجمال صبرا ايّها الآيس عن نيل الحقّ فيتوقّف ثمّ يتعطّف بعجلته 22 فبقيت بين الرّدّ و القبول و الصدّ و الوصول ، غرقى فى بحر معرفته محترقة بنار محبّته . او - جلّ جلاله - اسماء و صفات خود را بر عالم جلوه كرد تا عاشقان در كار آمدند ، مشتاقان در طلب ديدار آمدند ، به حكم عزّت پردهء كبرياء ببست ، علم عظمت بزد ، نعت تعزّز سراپردهء جلال خود گردانيد تا دلهاى عزيزان كباب گشت و ديده‌هاى محبّان معدن آب گشت 23 ، هر بار كه در اهتزاز آيند و در طلب راز آيند از ستارات جمال صمديّت نداى احديّت مىآيد كه بعدا بعدا . اى مشتى خاك ! ترا چه ياراى آن بود كه گرد ساحت فردا نيّت گردى ، و هر بار كه كاس يأس / a 116 / بنوشند و قرطهء افلاس بپوشند و سر در گريبان حيرت كشند و از يافت نوميد شوند ، از سرادقات جمال الهيّت نداى لطف‌آميز مىآيد كه صبرا صبرا . هم بر درگاه جلال ما بر اميد مشاهدهء جمال ما روزگار مىگذاريد و در ميان آتش خوش مىباشيد . اگرچه شب است و تاريك است ، دل قوى داريد كه طلوع صبح نزديك است . او - جلّ جلاله - شمشير قهر خود بر فريشتگان به كار نداشت بر شما به كار داشت ؛ زيرا كه حيات حقيقت شما راست وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً . اى فريشتگان شما خزاين تسبيح و تقديس آبادان مىداريد ، و سبحان اللّه و الحمد للّه مىگوييد كه آدميان گاه گداختهء بلاى مااند ، و گاه نواختهء عطاى مااند ؛ گاهشان به شمشير قهر بسمل مىكنيم و گاهشان به نظر لطف مرهم مىنهيم . درويشى عاجز راه گشته بود و عمر در رنج و تك و پوى به سر برده ، به آخر روزى چند جان مىكند ، پس سپرى شد ، بر سينهء وى ديدند نبشته كه هذا قتيل اللّه . اين كشتهء ماست . بيت آن دل كه ز دست دلبران بربودم * هرگز به كسش ندادم و ننمودم 24