شهاب الدين احمد سمعانى

345

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

به صفت و فرياد خواستن از صفت به يك‌سو نهاد ، و گفت : اعوذ بك منك . فرياد من به تو از تو 14 ، كه اگر بلا از غير تو استى ، فرياد به تو خواستى 15 ، چون از تست جز به تو فرياد چگونه خواهم 16 . شكايت كردن بر سه وجه است : يا از دوست است به غير دوست ، يا از غير دوست به دوست ، يا از دوست هم به دوست . از دوست به غير دوست ناليدن تبرّاست از دوست ؛ زيرا كه تا از دوست بيزارى نبود ، به غير دوست ناله نباشد ، و از غير دوست به دوست ناليدن شرك است كه تا غير دوست نبيند به دوست چگونه نالد ، و غير دوست ديدن شرك است . باز از دوست به دوست ناليدن عين توحيد است ، ظاهرش شكايت است و باطنش شكر باز نمودن است كه چون جز تو كس ندارم با كى گويم ؟ خلق پندارند كه محبّ گله مىكند و او خود بدين سخن اخلاص محبّت عرضه مىكند . و از اين معنى بود كه حق - جلّ جلاله - از ناله ايّوب - صلوات‌الله‌عليه - خبر داد كه مَسَّنِيَ الضُّرُّ ، و با اين ناله او را صابر خواند . إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ . صبر با شكوى چگونه بود ؟ ربّ العزّة بنمود كه شكوى آنگه بود كه به غير ما بنالند ، امّا چون به ما نالند آن شكوى نبود . نگفت : يا ايّها النّاس مسّنى الضّر ، گفت : رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ . اين عجز خويش پيش قوّت بردن است و ذلّ خود بر پى نياز عرضه كردن است ، نه شكايت نمودن . آنگه از اين مقام هم بگذشت ، گفت : لا احصى ثناء عليك . مدح تو هم تو كن كه تو دانى . شعر لعمرك انّى افصح النّاس كلّهم * و لكنّى عند التقائك اخرس 17 اين عجز نگر كه همه خلق ثناى دوست / b 114 / از وى مىآموزند و او به عجز خود از ثنا مقر مىشود . اين چگونه باشد ؟ آرى چون با خلق باشيم علم ايشان در جنب علم من جهل بود ، ايشان را شرط خاموشى بود و مرا شرط گفتن . باز چون با تو گويم : علم من و علم همه كون و هزار هزار بار چندين علم در جنب علم تو جهل بود ، اينجا مرا خاموشى رسد . از اين مقامش نيز بگذاشتند ؛ زيرا كه گفت لا احصى اقرار به عجز است چنان كه گفت اعوذ بك منك خبر از قدرت است 18 و اين عجز صفت تو است ، همچنان‌كه قدرت 19 صفت حقّ است . يا محمّد هنوز در نظارهء صفت خويشى تا از نظر به صفات پاك برنخاستى ، ما را نبيى . گفت انت كما اثنيت على نفسك . تو خود چنانى كه خود را ستايى ، مر ترا وصف كردن هم تو