شهاب الدين احمد سمعانى
341
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
33 . - الحفيظ حفيظ به معنى حافظ بود ، چون عليم به معنى عالم ، و حكيم به معنى حاكم . و حافظ نگاهدارنده بود و ربّ العزّة - جلّ جلاله - نگاه دارندهء همه موجودات است به قدرت خود از آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و دوزخ و غير آن ، و نگاه دارندهء دلهاى خواص خود است از التفات به اغيار . و اين سر همه نعمتها و سر همه كرامتهاست و به حكم اين معنى بود كه چون مصطفى را - عليه السّلام - به خلق فرستاد براى دعوت كردن خلق ، اقربا و تبار بر وى خروج كردند و در هلاك وى سعى كردند ؛ زيرا كه چون از بارى - عزّ اسمه - وحى آمد كه يا محمّد يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ . برخيز و خلق را به درگاه من دعوت كن . بر خاطر نبى - عليه السلام - گذر كرد كه الحمد لله كه ما را اين نبوّت ميان عشيرت خود آمد كه همه به امانت و پاكى من مقرّ آمدهاند . چون بر خاطرش اين قدر بگذشت و اين مقدار اعتماد افتاد قصّه برگشت ؛ هرچند دعوت بيش كرد خويشان را نفورتر ديد 1 ، و از قول دور تر ديد . اى عجب تا دعوت نبود به نزديك شما امين بودم ، اكنون كه علم رسالت بر درگاه ما زدند ، خاين گشتم ؟ يا محمّد ما چنين كارها كنيم ، از عين خوف رجا آريم و در عين رجا خوف تعبيه كنيم . بر آنها كه دل نهادى كه به دعوت تو آشنا گردند ميان تو و ايشان صد هزار خيمهء هجران بزنيم و از آنها كه اميد نداشتى ميان تو و ايشان صد هزار قبّهء وصال ببنديم . درست است كه گفتهاند كه كن ما لا ترجوا ارجى منك لما ترجوا و لو سقطت قلنسوة من