شهاب الدين احمد سمعانى
مقدمهء مصحح 42
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
دادند ، گاه فلك را عالم و قادر گفتند و گاه ستارگان را مدبّران و مشيران گفتند ، گاه چهار طبع را مؤثّر و محدث نهادند ، راهى برگرفتند كه نهايت آن جز غوايت و عمايت نديدند ، عقل را اصل نهاده ، و طبع را رسول ساخته ، فلك را مقدّر گفته ، مستحسنات عقل را شريعت ساخته ، مستنكرات طبع را مناهى گفته . . . به تدويرات و تزويرات روزگار بر باد داده . . . » / b - a 178 / در كنار فلسفهزدايى و عقل ستيزى سمعانى - كه در قرون پنجم و ششم به عنوان ستيز با يونانىمآبى ، و پس از آن به صورتهاى سياسى و دشمنى با روشنگرى و نهضت عقلى رواج داشته بوده است - « 61 » ستيز و مقابلهء اوست با زاهدان ريايى ، زاهدانى كه طاعت و عبادت آنان بر ايشان حجابى شده بود بدان گونه كه بر همگان منّت عبادت مىگذاردند و غرور طاعت مىفروختند . سمعانى از اين گونه زاهدان ، به صورت « قرّاى خشك مغز » ، « قراى تهى مغز » و « قراى نامرد » ياد مىكند ، لفظى كه در بيشترينهء متون و نگاشتهء عرفانى سدهء پنجم تا هفتم براى زهدورزان بىاخلاص به كار رفته است . اين لفظ - يعنى قرّاء ، همچنان كه استاد شفيعى گفته - « 62 » در متون عرفانى فارسى به معنى مفرد به كار رفته است هرچند كه در اصل عربى جمع قارى ، به معناى خوانندهء قرآن است . به گمان نگارنده و با توجه به آداب و اخلاق قاريانى كه هم اكنون در مراسم و مجالس ترحيم در خراسان شرقى ( افغانستان ) هستند ؛ زهد صفت عاريتى و بربستهء آنان است ، و گويا همين صفت بربستهء آنان است كه در نگاشتههاى عارفان - كه زهد و تفكر زاهدانهء آنان بر رسته بوده است نه بربسته - از آنان به عنوان قرّا و قرّاء زاهد تعبير شده است . به هرگونه ، سمعانى در بسيارى از مواضع روح الارواح از آنان ياد مىكند ، و هموزن « زاغ » و « كلاغ » شان مىخواند كه به درمى نمىارزند . و در جايى مىنويسد كه « مرا عجب آيد از آن قرّاى تهى مغز ، كه شبى دو ركعت نماز بگزارد و آنگاه روز ديگر گره خويشتن بينى بر پيشانى افكند و منت هستى خويش بر آسمان و زمين نهد و ذرات وجود با وى مىگويند : سليم دلا كه تويى ، اينجا از كعبه بتخانه مىسازند و از عابد هفتصدهزارساله لعين ابد مىگردانند . . . اى بىخبر از كار جهان گذران * مَستَك شدهاى مرا نمىدانى تو
--> ( 61 ) - - ن . مايل هروى ، « اثرى از سهروردى در ستيز با فلسفه » ، كيهان انديشه ، ش 3 ص 64 . ( 62 ) - - اسرار التوحيد ، تعليقات 2 / 536 .