شهاب الدين احمد سمعانى

320

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

قلب گشت ، و قلب جويان روح گشت ، و روح جويان سرّ گشت ، و سرّ جويان مشاهده گشت ؛ كون مىگويد : مرا بىنفس او قرار نيست . نفس مىگويد : مرا بىقلب او قرار نيست . قلب مىگويد : مرا بىروح او قرار نيست . روح مىگويد : مرا بىسرّ او قرار نيست . سرّ مىگويد : مرا بىحقّ قرار نيست . كون در فرياد آمد كه نفس كو ؟ نفس در فرياد آمد كه قلب كو ؟ دل در فرياد آمد كه روح كو ؟ روح در فرياد آمد كه سرّ كو ؟ سر در فرياد آمد كه مشاهدت كو ؟ ثُمَّ دَنا بنفسه فَتَدَلَّى بقلبه ، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ بروحه ، أَوْ أَدْنى بسره ، ثُمَّ دَنا النفس جذبة ، فَتَدَلَّى القلب محبة ، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ للروح قربة ، أَوْ أَدْنى للسر مشاهدة . نفس را مقام خدمت است ، قلب را مقام محبّت است ، روح را مقام قربت است ، سرّ را مقام مشاهده است . اگر قوت خدمت از نفس بازگيرى ، هلاك گردد ، و اگر قوت محبّت از دل بازگيرى قلب متلاشى شود ، و اگر قوت قربت از روح بازگيرى سپرى گردد ، و اگر قوت مشاهده از سرّ بازگيرى سرّ فانى شود . غذاى نفسش خدمت بود ، غذاى قلبش 48 محبّت بود ، غذاى روحش قربت بود ، غذاى سرّش مشاهده بود ، حيات همه خلق به روح بود و حيات او به حق بود و شتان ما بين من يعيش بقلبه و بين من يعيش بربه . و روا باشد كه گويى : حكمت معراج آن بود كه دل او - عليه السّلام - به جفاهاى امّت مشغول بود از براى آنكه چون جفاى ايشان بر وى عرضه كردند بسى ذنوب و جفاها ديد از شفاعت كردن حشمت داشت ؛ زيرا كه چون گناه بزرگ بود ، شفيع از شفاعت حشمت / a 106 / دارد ، جفاهاى امّت بر وى عرضه كرده بودند و آنچه با فرزندان وى خواستند كرد با وى گفته بودند . چنان كه در خبر است ، امّ سلمه - رضى اللّه عنها - مىگويد كه مصطفى روزى در خانهء من بود و حسين - رضى اللّه عنه - بر كنار وى بازى مىكرد ، جبرئيل - عليه السّلام - بيامد ، مصطفى گفت : يا امّ سلمه فرزند مرا گير تا از وحى شنيدن فارغ گردم . جبرئيل گفت : يا محمّد اين فرزند را دوست مىدارى ؟ گفت : دارم : امّا انّ امّتك تنحر هذا الولد كما ينحر القصّاب الجذعة من الغنم . چندين جفاهاى امّت او را خبر دادند دل وى به ايشان مشغول گشت و از شفاعت كردن شرم گرفت . حق - جلّ جلاله - خواست كه سرّ او را فارغ گرداند ، فرمود تا وى را به معراج بردند و سعت عالم رحمت بر وى عرضه كردند ، بديد معاينه كه حق - جلّ جلاله - چه دارد و چه خواهد كردن ، جفاى خلق در جنب رحمت حق جز وى ديد در جنب كلّ ، و ذرّه‌اى در جنب جمله ؛ فرمان آمد كه اى دوست ! به جفاى ايشان فرونگر ، و به رحمت من درنگر