شهاب الدين احمد سمعانى

318

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

ايشان محبّ نبودند مالك دست خود بودند ، تصرّف در ملك خود كردند ، باز زليخا محبّ بود و محبّ مالك نباشد مملوك بود ، مملوك را در ملك خداوند خود تصرّف نرسد . آمديم به حديث مصطفى - عليه السّلام - چون ربّ العزّة - جلّ جلاله - آدم را در وجود خواست آورد ، گفت : إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ، ملايكه گفتند : أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ؟ ربّ العزّة جواب داد : إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . من در ميان ايشان آن دانم كه شما ندانيد ، و آن محمّد است . ما را در ميان ايشان دوستى است كه ما از همه گناهكاران گناه ايشان در گذاريم به بركات انفاس وى . سكّان آسمان مشتاق جمال احمدى گشتند به حكم ثناى احدى ؛ زيرا كه اوّل مذكور بود و آخر مبعوث . و ايشان را به زمين آوردن وجه نبود به چند معنى : يكى آنكه ايشان را بر زمين جاى نبود ، و ديگر از مقام عبادت ايشان را ازعاج كردن روى نبود تا به خوف / a 105 / قطيعت و بعد مبتلا نگردند ؛ زيرا كه چون يكى از ايشان به زمين آمد نه به رسالت ، و آن عزازيل بود عليه اللّعنة ؛ ديدند كه بر وى چه آمد ، اگر نيز ايشان را به زمين فرستادندى نه به رسالت ، ترسيدندى كه بديشان آن آيد كه بر آن ديگر آمد ، ربّ العزّة رحمت كرد ، فرمود تا مهتر را - عليه السّلام - به آسمانها آوردند و بر همه جلوه كردند . اگر زليخا را رسد كه يوسف را جلوه كند ما را بيش رسد كه مصطفاى خود را جلوه كنيم . و آنگاه فرمود تا از همه درگذاشتندش ، تا قدم جايى نهد كه همه در زير قدم وى باشند و به حكم سرّ اشارت كرد كه اين دوست ما آن است كه شما همه خاك پاى وىايد و نيز رسل - عليهم السّلام - مشتاق جمال وى بودند كه با هر يكى از پيغامبران عهدى رفته بود به سبب مصطفى كه اگر او را دريابيد نصرت كنيد و به وى ايمان آريد . چنان كه آيت بدان ناطق است : وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ . پس ارواح انبيا مشتاق جمال وى گشتند و صبرشان نماند . و نيز گفتند : اگر ديدار آن مهتر به قيامت باشد ، ديدار قيامت عموم است خصوصيّت ما را فايده‌اى بايد . فرمان آمد كه وى را به معراج بريد تا در آسمانها با رسل ديدار كند چنان كه در اخبار معراج آمده است . و روا باشد كه گويى : حكمت در معراج بردن آن بود تا پديد آيد كه حال او به دنيا هم چون حال اوست به عقبى . و معنى اين سخن از آن است كه همه خلق را با نفس صحبت و امتزاج باشد تا در ميان نفس و روح جدايى نيفتاد روح را به عالم علوى نبردند ، امّا مصطفى را - عليه السّلام - با نفس صحبت و امتزاج و اختلاط نبود بلكه نفس او به حكم معنى همه