شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 40

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

آراء و سخنان شافعى قدر مىگذارد و پاره‌اى از اشعار و اقوال او را در كتابش نقل مىكند ، ولى چنين مىنمايد كه در طرح بعضى مسائل كلامى بيشتر به آراء جبريان توجه دارد . چنانچه در مسألهء جبر و اختيار ، كه بنا بر معتقد اهل سنّت ، بنده مختار بر فعل است نه قادر بر فعل ؛ « 56 » جانب آراى جبرى را مىگيرد به مشرب اشعرى ، « 57 » و مىنويسد : اى جوامرد و الزمهم كلمة التقوى در عالم آمد تا همه علتها محو كند اهم يقسمون رحمة ربك نحن قسمنا ؛ يكى را تنگ تنگ و يكى را تنك تنك . دو كودك خصومت همىكردند براى گوزى ، پيرى آنجا رسيد و آن خصومت ايشان را بديد ، گفت : خصومت در باقى كنيد تا من اين گوز ميان شما قسمت كنم . گفتند : رضا داديم . پير گوز بشكست ، پوده آمد ، ندايى شنيد كه اى پير ! اگر قسمت‌كننده تويى ، پس قسمت كن . ربوبيت او همه دستها فروبسته است و بر مراد خود ملك مىراند . » / a 69 / و در جاى ديگر مىنويسد : « اى درويش ! ابليس هنوز آن خلاف نكرده بود كه تير لعنت به زهر قهر آب داده بودند ، و هنوز آدم آن ذلّت نياورده بود كه حلّهء اجتبا دوخته بودند . » « 58 » / b 85 / ديگر از آراء كلامى سمعانى ، كه از يك‌سو مطابق با پسند شافعيان است « 59 » و از سوى ديگر مقبول خانقاهيان ، رؤيت حق تعالى است به بصر عيان در سراى نهان ؛ كه در سرتاسر روح الارواح به آن توجّه داده شده ، و در جايى با تمثيلى زيبا و تاريخى چنين تأييد شده است : « قاضى عبد الجبّارى « 60 » بوده است ، در اصول عقيدت اعتزال داشته است ، درويشى وقتى او را ميزبانى كرد و انواع نعمتها بساخت ، چون قاضى بر مايده بنشست ، گفت : ميزبان كجاست ؟ گفتند : حاضر نمىآيد . گفت : ما بىمشاهدهء او دست به طعام نبريم . درويش بيامد و گفت : اى قاضى ! به سراى من ، بر خوان من ، بىديدار من ، طعام نمىخورى ، فردا در سراى

--> ( 56 ) - ابو الرجاء شاشى ، روضة الفريقين ، ص 48 - 49 . ( 57 ) - صاحب تبصرة العوام يك فرقه از فرق شافعى را بر مىشمارد كه اشعرى مآب بوده‌اند . - ص 99 ، و قياس كنيد با همان كتاب ، ص 108 . ( 58 ) - نيز - صفحات / a 17 و b 16 / . با اين همه سمعانى در جايى صراحت دارد كه نه جبرى است و نه قدرى . « اى جوامرد ! مذهب ما نه جبر است و نه قدر . قدرى مىخواهد كه لا إله الّا اللّه برگيرد ، جبرى مىخواهد كه با محمد رسول اللّه منازعت كند . لا إله الّا اللّه نفى مذهب قدر است . محمد رسول اللّه محو تختهء جبر است . » / a 21 / . ( 59 ) - - عماد الدين ابو المظفر اسفراينى معروف به شاهفور ، تاج التراجم ، ديباچهء مؤلّف . ( 60 ) - مراد قاضى القضاة ابو الحسن عبد الجبار بن احمد اسدآبادى همدانى از معتزليان مشهور نيمهء دوم از سدهء چهارم هجرى است ، مؤلف طبقات معتزله .