شهاب الدين احمد سمعانى

306

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

الانتظار موت الاحمر ؛ آسمان و زمين پيش از آدم منتظر قدوم آدم بودند اما آدم منتظر وجود كس نبود . امّتان پيشين منتظر وجود ما / a 100 / بودند ، اما ما منتظر وجود كس نيستيم . همه را به اول آورد و ما را به آخر ، چرا ؟ تا زلّت ايشان با ما بگويد اما راز ما با كس نگويد . و اكنون كه رفته‌اند بر مائده نشسته‌اند منتظر ، تا ما برسيم . همه را اندك اندك دادند اما ما را مالامال دادند . در مجلس شراب چون قومى به آخر در رسند ساقى را گويند : قدح مالامال درده ، تا ايشان را به ما در رسانى . مثل امّتى مثل المطر لا يدرى اوّله خير ام آخره ، كيف يهلك امّة انا فى اوّلها و عيسى فى آخرها ، امّتى امّة مرحومة امّة مذنبة و ربّ غفور ، شفاعتى لاهل الكبائر من امّتى . و لمّا نزل قوله تعالى : وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ؛ قال عليه السّلام : اذا ارضى و واحد من امّتى فى النّار . شما را عجب مىآيد كه فردا در عرصات قيامت قدم در نهيم و كسى را كه چهل سال يا پنجاه سال فساد كرده باشد شفاعت كنيم و از قعر جهنّم برآريم . و آنچه دل ما در حقّ فقراى اين امّت در اين عالم شفاعت كرد شفاعت فردا در جنب آن مختصر آيد . دل ما به حكم شفقت نبوّت در دنيا در حقّ بلال چندان شفاعت كرد تا كوس اقبال وى فروكوفتند كه من ابغض بلالا فقد ابغض اللّه . شما را عجب مىآيد كه از پيراهنى بوى يوسف مىآيد تا يعقوب مىگويد : انّى لاجد ريح يوسف . ما از زواياى كليسياها و بتكده‌ها بوى يوسفان امّت مىشنويم . هر كه را نسل از صلب بشر بود در عهد او يوسف يكى بود ، امّا هر كه را نسل از صلب طريقت بود ، از حبش او را يوسف الحسن خيزد و از پارس يوسف الجمال ، و از روم يوسف الخير . اى درويش از كوى دوست بوى دوست آيد و از پس بوى دوست نوبت روى دوست آيد . يعقوب اول بوى شنيد ، پس به مشاهده رسيد . آن يكى را گفتند : اىّ الرّياح اطيب ؟ قال ريح شخص تحبّه و ولد تربّه . نادره‌كارى است پيراهن در دست برادران بود و ايشان را از سرّ كار خبر نه . و جذبات عشق در دل و جان يعقوب افتاده ، يعقوب شوق به استقبال فرستاده و يوسف بوى به صاحب خبرى فرستاده ، بر سر هشتاد فرسنگ بوى به شوق رسيده ، و شوق همه بوى گشته ، و بوى همه شوق گشته . فرياد از يعقوب در بيت الاحزان برآمد كه انّى لاجد ريح يوسف . آن باد بدان استادى . اى درويش ! نخست مقام طور سينا به طلب موسى برخاست تا موسى در طلب آمد و الّا