شهاب الدين احمد سمعانى
300
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
فرمودهاند تا به احوال ما ناظر باشند . و شرط نظارگى آن است كه از بالا در نگرد 73 . در يك پلهء ترازو كه چيزى بر وى نهى ، بر زمين ايستد ، و آنكه در وى چيزى نباشد به بالا برآيد . آن معانى و اسرار و حقايق كه در ذات آدمى است در هيچ ذات 74 آن نيست ، و اينكه رفت از وجه تفاوت مقابله است نه از روى نقصان حالت ، تا هشيار و بيدار باشى . شعر و لو لم يعل إلّا ذو محلّ * تعالى الجيش و انحطّ القتام فريشتگان مقرّبان و پاكان و عزيزاناند ، ليكن * تو خود دگرى ، عشق تو چيزى دگرست فريشتگان عزيزان حضرت بودند ، هر يكى با قرطهء عصمت و قرطى از طاعت پرستشى مىآوردند بىآفت ؛ راست كه نوبت دولت به خاك رسيد از سر طهارت خود آوازى دادند و در بازار انا و لا غيرى فقاعى گشادند كه وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ . اى ملايكهء ملكوت اگر شما طاعت آورديد در نفس شهوت نداشتيد و در نهاد ظلمت نداشتيد ، و اگر ايشان معصيت آوردند در نفس شهوت داشتند و در نهاد كدورت داشتند . طاعت شما / b 98 / با صولت شما در پيش جلال و عظمت ما به ذرّهاى نسنجد ، و معصيت ايشان با انكسار و شكستگى ايشان در كمال دولت ما 75 نقصانى نيارد . اگر شما دست به عصمت خود زديد ايشان دست به رحمت ما زدند ، شما به طاعت خود عصمت و حشمت خود آشكارا كرديد و ايشان به معصيت خود فضل و رحمت من پيدا كردند . اى درويش عالمى بود آراميده ، موجودات در حجرات سكونى و طمأنينتى داشتند سر به بالين امر بازنهاده ، قومى در حظاير قدس ، قومى در رياض انس ، همى آدم مىآمد و منشور شور مىآورد . شعر لا يسلم الشّرف الرّفيع من الاذى * حتّى يراق على جوانبه الدّم جهان به حكم تقدير چون شهرى بود نوگرفته ، و شهر نوگرفته نيارامد تا سلطان سياست نراند . فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ . به ابليس در مىنگريد و در مىگذريد . عبد الله بن عباس گويد - رضى اللّه عنهما - كه عالم ، عالم صلح بود ، ماهى كه در قعر درياست با كركس كه در هواست به صلح بود ، كركس به لب دريا آمدى و ماهى بر سر آب ، و هر دو با هم راز