شهاب الدين احمد سمعانى

283

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

و لا ارى الشّخص لا لبّيك و لا سعديك قد جرّبناك مرارا فوجدناك كذوبا . اى جوان بىخرد از اين دروغ تا كى . حسن چون آن بشنيد ، برخاست و روى به در نهاده جوان را در زفرات و حسرات و قطرات و سكرات رها كرد ، جوان روى به مادر آورد ، گفت : سيّدى هو الّذى يقبل التّوبة عن عباده و يعفو عن السيّئات . هرچند 13 ظاهرم به معاصى آلوده است باطنم از غشّ شرك پالوده است ، چون از كالبدم جان جدا گردد و سفر آخرت حقيقت شود اين بالش كه در زير سر من است به گوشه‌اى بنه ، و آنگه رخسارم را بر خاك نه ، و مرا از خداوند خود بخواه ، بود كه مرا به تو بخشد . پير زن وصيت به جاى آورد ، هنوز از مناجات خود فارغ نگشته بود كه هاتفى آواز داد : ايّتها المرأة انّ اللّه قد رحم ولدك وهب لك ذنبه . هر كرده كه از پسرت به وجود آمده بود در كار تو كردم 14 . يحيى بن معاذ الرازى - قدّس اللّه روحه - گفت : لو لا انّه يحبّ ان يعفو عنك كثيرا لم يلقك فى الذّنوب كثيرا 15 . اگر نه آنستى كه وى - جلّ جلاله - عفو كردن بسيار دوست دارد و الّا هرگز غبار معاصى بر دامن بندگان نيفكندى . به چند كلمه از كلمات يحيى معاذ رازى اشارت كرده شود كه محقّقان اهل توحيد بايد 16 كه در سماع آن جناح نجاح برآرند . آن عزيز گفت : لو لا انّ العفو من صفته ما عصاه اهل معرفته اگر نه آن بودى كه عفو صفت او بودى ، هرگز اهل معرفت او گرد معاصى نگشتندى . همو گفت : القاهم فى الذّنب ليعرفهم انّه به فاقتهم اليه ثمّ عفا عنهم ليعرفهم بالعفو كرامتهم عليه . مطيع عابد را به زلت مبتلا كرد تا حجاب اعجاب و خطر نظر به خود از پيش بردارد ، آنگه آن جريمت عفو كرد تا صرف لطف و آيات فضل و كمال كرامت وجود خود بر حضرت بدانند . اول در بلاش افكند تا بداند كه محتاج است ، پس به آخر عفو كرد تا بداند كه در سر سروران تاج است . ان غفر فخير راحم و ان عذّب فغير ظالم . و همو گفت : لو لا انّ العفو من احبّ الاشياء اليه ما ابتلى آدم بالذّنب و هو اكرم الخلق 17 اليه . اگر نه آنستى كه عفو به نزديك حق - جلّ جلاله - از همه چيزها عزيزتر است ، آدم را به ذوق شجره مبتلا نكردى ، و عصى آدم بر وى ندا نكردى با آنكه صاحب تخت و تاج بود و صدف درّ صاحب معراج بود ، ليكن آن زلّت مقدمهء صد هزار سرّ لطيف بود . نهاه عن القرب من الشجرة بامره و القاه فيما نهاه عنه بقهره ليبرز لطائف سره من ستر بره . چه مىكند او