شهاب الدين احمد سمعانى
256
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
مسجدا و طهورا ، و ارسلت الى الخلق كافّة و ختم بى النّبيّون . زمينى كه بار قدم ما كشد ، خلعت او كم از آن نبود كه خاك تيرهء او را به آب طهور در رسانند . اى درويش ! نامه را حشمت به مهر بود ، و مصطفى را - عليه السّلام - اوّل در دست انگشترى نداشت ، خواست كه به عجم نامه نويسد ، گفتند : ايشان نامهاى كه مهرش نبود نخوانند . 62 انگشترى بفرمود و مهر آن انگشترى محمّد رسول اللّه . صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت را منشور نبوّت بنوشتند ، چون كار به توقيع رسيد ، گفتند : اين را مهرى بايد ، نام محمّد را مهر منشور نبوّت انبيا ساختند . سرّى ديگر : خاتمش از بهر آن خواندند كه ملوك اوّل كه بنگرند به مهر نامه نگرند ، و آخر كه فارغ شوند ، از مهر فارغ شوند . اوّل نظر رحمت كه كرديم به تو كرديم و آخر كه بفرستاديم ترا فرستاديم تا به هر دو حال انبيا دربند تو باشند و تو دربند كس نه . اى جوامرد ! مهتر ما از همه مهتران بزرگوارتر است و ما از همه امم فاضلتر : كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ . امّت محمد به صورت بيگاه برخاستند امّا بمعنى / b 82 / پگاه خاستند . صبح اظهار مشيّت سر برمىزد كه ايشان برخاسته بودند ، ليكن آفتاب اظهار قدرت فرومىنشست كه ايشان پيراهن عدم را چاك مىكردند . بيگاهخيزان بودند در عالم قدرت ، امّا پگاهخيزان بودند در عالم مشيّت . در خدمت مؤخّر بودند امّا در خلعت مقدّم بودند . عرب سر برافراشتند كه محمّد به زبان ما آمد . يا محمّد تو از عشق عجم يك خبر بازده : لو كان الدّين معلّقا بالثّريا لناله رجال من العجم . 63 در عهد مصطفى - عليه السّلام - زمين عجم از كفر و جحود موج مىزد و مصطفى بر چهار بالش نبوّت بر متّكاى فتوّت تكيه زده بود ، عشق عجم را بر درد عرب جلوه مىكرد كه اگر اين دين به تقدير بر مناط ثريّا بود از خاك عجم عاشقان خيزند كه كمند عشق در پروين اندازند و دين عزيز را به خود كشند . ربّ العزّة گفت : وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ ، كه عرب قوم تواند و عجم نيز مىبايد كه قوم تو باشند ، چند كلمه به زبان عجم بگوى . حسن را بگوى : كخكخ . در حديث جابر : انّ فلانا صنع لنا سورا . ابو هريره روزى در مسجد مىگشت ، مصطفى - عليه السّلام - گفت : يا با هريره چه بوده است ترا شكم به درد 64 ؛ تا چنان كه عرب قوم تواند ، عجم نيز قوم تو آيند 65 .