شهاب الدين احمد سمعانى
253
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
بهطور سينا بردند و بىواسطه با وى سخن گفتند ، فردا هر يكى را از چاكران محمّد اين مقام دهند ما منكم من احد الا و سيكلمه ربه كفاحا ليس بينه و بينه ترجمان . و از اين برتر هست ، در شبانهروزى پنج بار المصلّى يناجى ربّه ، و اگر چنان است كه حبال و اباطيل جادوان فرعون به عصاى موسى نيست گشت ، فردا روز قيامت صد هزار جريدهء جريمت و جنايت عاصيان امّت تو ، به يك لفظ شفاعت تو نيست گردد . موسى را خطاب آمد 53 كه نعلين بيرون كن و عصا بيفكن ، امّا مصطفى را به قاب قوسين بردند و نگفتند رشته تابى بيفكن ؛ زيرا كه مجرّد بود از همه اغيار . مصطفى چون بدان مقام عزيز رسيد نگفت : أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ، و ليكن با وى گفتند : أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ ؛ زيرا كه موسى را ديد بر راه كشته و خون صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت ريخته . اى درويش هر كه را مراد باز گرفتى ، كشتى . آن مهتر نطق نزد ، خود همه چيز ناخواسته در كنارش 54 نهادند . من شغله ذكرى عن مسئلتى اعطيته افضل ما اعطى السّائلون . در شأن موسى چنين گفت : وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ . و ندا هر كسى بشنود ، چون حديث مصطفى رفت چنين خبر داد : فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . گفتيم آنچه گفتيم و هذا مما لا يطلع عليه ملك مقرب و لا نبى مرسل . و آن كه عيسى را به آسمان بردند و مصطفى را در زمين بگذاشتند نه از نقصانى بود كه در وى بود ، ليكن عهد آخر الزّمان بود و قحط سال مسلمانى در پيش بود ، گفتند : فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ . محمّد دانه است و امّت خوشه ، دانه در خوشه رها كنيد كه قحط سال آخر الزمان در پيش است ، چنان كه در عهد يوسف كردند . اى جوامرد ! چون شب درآيد و معجر قيرگون بر سر عروس شب افكنند و عالم را درياى قير و قار سازند و نجوم بر مثال درر صافى بر تختهء خضرا در طواف آيند . زهره مىگويد : كرا زهره است كه با من در نور برابرى كند . و مشترى مىگويد : كرا رسد كه انگشترى دولت از دست من بيرون كند . و عطارد مىگويد : كيست كه با من در ميدان نور مطاردت نمايد 55 بدر مىگويد : كرا رسد كه با من در صدر مزاحمت كند . باش تا خسرو سيارگان سر از قبّهء بنفسجى بر زند تاج نور بر سر نهاده ، آنگه دولت و صولت نجوم باز گذرد و همه رخت هوس بر جمّازهء افول نهند . همچنين هر رسولى در عهد خود بر آسمان لطف ربّانى بدرى بودند درخشان ، و نجمى درفشان ، و لسانشان بر منبر توحيد ربّانى درّافشان ، چون خرشيد دولت نبوّت محمّد رسول اللّه از برج شرف خود طالع گشت همه رخت / b 81 /