شهاب الدين احمد سمعانى
250
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
آورد . ما منكم من احد الّا و قد وكّل به قرينه 43 من الجنّ ، قيل و لا انت يا رسول اللّه ؟ قال : و لا انا الّا انّ اللّه اعاننى عليه فاسلم . اى درويش ! اگر مى روا باشد كه ملكى ديوى گردد ، روا بود كه ديوى مريدى صادق گردد . بلى روزگار آدم با كورهء ثمرات اين حديث بود ، امّا او را از درگاه قهر درآوردند ، سايهء قهر او بر ملكى افتاد ، زنديقى و شيطانى گشت ، باز ما را از دروازهء لطف درآوردند سايهء لطف ما بر ديوى افتاد ، صديقى گشت . كنت نبيّا و انّ آدم لمنجدل فى طينته 44 . نبوّت نهايت روش راه آدميان است و خاك و گل بدايت وجود ايشان است . نهايت روش آدميان در حقّ ما آن وقت تمام گشته بود كه هنوز بدايت در حقّ ديگران تمام نگشته بود ، و گر چنان بود كه نوح را / a 80 / كشتى دادند تا در آب طوفان حامل وى گشت ، غيب پاك حامل محمّد آمد . در ملكوت اعلى نوح را سفينه دادند مصطفى را با امّت سكينه دادند ، آن سفينه سبب نجات آمد ، اين سكينه سبب علوّ درجات آمد . اگر نوح گفت : رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ، مصطفى - عليه السّلام - در وقتى كه دندانش بر شكسته بودند و رخسارهء مبارك وى خونآلود كرده ، مىگفت 45 : اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون . بار خدايا اگر ايشان سنگ 46 بر دندان ما مىزنند ، تو شكّر قبول بر سر ايشان نثار كن ؛ و اگر امروز آتش نمرود بر ابراهيم برد و سلام گردانيدند تو فردا نگر كه آتش دوزخ بر چاكران محمّد برد و سلام گردانند . آتش ابراهيم نمرود لعين افروخته بود و ابراهيم خليل رحمن بود ، عجب نباشد كه آتش نمرود به قدم خليل رحمن بفسرد ، عجب آن باشد كه آتشى كه افروختهء غضب ربّ العزّة بود كه آتش دنيا هفتاد بار شستهء آن آتش باشد به قدم چاكرى از چاكران محمّد سرد گردد و عبهر و ورد گردد . آنجا كه مطمح بصر خليل بود موقع قدم 47 محمّد ساختند و به آنش هم بازنگذاشتند بلكه در گذاشتند تا بدين مقام عزّت رسانيدند كه دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ، وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . ملكوت آسمان و زمين موضع ديدار ابراهيم بود و محطّ رحل قدم همّت محمّد . ابراهيم را ديده در ستاره و ماه و آفتاب نهاده ، امّا رسول ما را قدم بر تارك ستاره و ماه و آفتاب نهادند . ابراهيم در خلّت خود نظر آنجا كرد كه محمّد به قدم پيمود . ديدهء ابراهيم در ملكوت اعلى نظر مىكند و مصطفى را گفتند : وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى ، أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ . از منتهاى نظر ابراهيم مصطفى را عليه السّلام ميدانى ساختند تا آنچه ابراهيم به بصر بديد مصطفى به