شهاب الدين احمد سمعانى

213

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

قلب موسى فلما قال فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ طاب روحه و سكن روعه . مهتر / a 67 / به منزل ثم دنا رسيده بر بساط فتدلّى قدم نهاده به قاب قوسين قرب بر رفته ، بر متّكاى عزّت « أَوْ أَدْنى » تكيه زده ، راز شنيده ، شراب چشيده ، به مشاهده رسيده ، از هر دو كون رميده با دوست آرميده فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . اى درويش ! هر كه اين تحفه برد كه ما زاغ البصر ، هديّه اين آرد كه فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . اى : كان ما كان و جرى ما جرى . بود آنچه بود ، رفت آنچه رفت ، و كس را از آن اسرار خبر نه . صدور الاحرار كنوز الاسرار 49 . شعر لا يكتم السّرّ الّا كلّ ذى خطر * و السّرّ عند كرام النّاس مكتوم و السرّ عندى فى بيت له غلق * قد ضاع مفتاحه و الباب مختوم آخر و جاءنى فى قميص اللّيل مستترا * يقارب الخطو من شوقى و من حذر و كان ما كان ممّا لست اذكره * فظنّ خيرا و لا تسأل عن الخبر 50 همه عقول و اوهام را از آن معزول كردند ، رازى بود در پردهء غيرت ، به سمع نبوّت رسانيدند بىزحمت اغيار ، نفسى مقهور ، دلى منصور ، غير از آن سراپردهء اسرار دور 51 ، نوّر فى نور ، و سرور فى سرور ، و حبور فى حبور ؛ اخبر بالقصّة اكراما و اخفى السّر اعظاما . بيت رازيست مرا با شب و رازيست عجب * شب داند و من دانم و من دانم و شب بيت هرگز نكنم رازِ تو اى شمع چگل * پيدا و اگرچه هست كارى مشكل دردى كه من از عشقِ تو دارم حاصل * دل داند و من دانم و من دانم و دل نه قربى بود از روى محل و مكان ، قربى بود از روى تكمين و امكان . نه دنوّى بود از او ؛ چه مسافت دنوّى بود از وجه لطافت . سئل الجنيد عن قرب اللّه تعالى ، فقال : قريب لا بالتزاق ، بعيد لا بافتراق . نزديكى بود نه به حكم پيوستن ، دورى نه از روى گسستن . اگر كسى گويد : حكمت چه بود كه شب معراج موسى - عليه السّلام - با مصطفى سخن گفت در طلب تخفيف نماز ، و هيچ پيغامبر ديگر نگفت ؟ گوييم كه موسى صاحب مناجات بود