شهاب الدين احمد سمعانى

206

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

شرط رونده آن است كه چون به توفيق حضرت نگرد الحمد للّه گويد ، باز چون به كرد خود نگرد ، استغفر اللّه گويد . و اعز اشيا اظهار عجز است بعد ما كه وفا كرده باشى به شرط علم . قال صلّى الله عليه و سلّم : لا احصى ثناء عليك بعد ما افضى مطايا الحمد و الثّناء . اى درويش ! بهشت مطيّهء وصل بود و سراپردهء قرب بود ، حسّاد برخاستند تا نعيم را مكدّر كنند ، و آدم را بو كه به حيلتى بدر كنند ؛ لطف حضرت 20 گفت : باش تا ما بيخ گمانها 21 ببرّيم و مادهء حسد حسّاد حسم كنيم و آدم صفى را به بهانهء زلّت به عالم معاملت آريم تا در عالم اين آوازه منتشر گردد كه اينجا در زندان و بند است و در هجر و بعد است و خود سرّا بسرّ بىزحمت نظر اغيار قطع كنيم 22 و سراپردهء اسرار ببنديم و اقداح الطاف پياپى كنيم و زحمت تهمت اعدا را پى كنيم 23 ، ظاهر را به شحنهء قهر اهبطوا دهيم تا بر سر چهار سوى بىنيازى آرد و عبرت ديده‌هاى عشاق گرداند ، و باطن را در مخيّم عزّ فضل 24 آريم ، و اين قدح فرح دمادم كنيم كه فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ . عجب قصّه‌اى است ، آدم را گفتند : اهبط ، مصطفى را گفتند : اصعد . اى آدم به زمين رو تا عالم خاك به هيبت جلال سلطنت تو قرار گيرد ، اى محمّد به آسمان برآى تا ذروهء افلاك به جمال مشاهدهء تو آراسته شود . سرّ ما در آن كه پدرت را گفتيم : اهبط ، اين بود كه ترا گوييم : اصعد . بر مركب همّت نشين ، و تارك افلاك را خاك فرش اخمص قدم مبارك خود گردان ؛ از جسمانى و روحانى سفر كن ، آنگه بىخود به ما نظر كن ، هديّهء پاك التحيّات للّه و الصّلوات و الطيّبات للّه به حضرت آر ، تا قدح مالامال اقبال السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته بر دست ساقى عهد فرستاده شود به انامل قبول بگير و بكش ، و جرعه‌اى كريم‌وار بر ارض دلهاى امّت ريز ، كه كريمان چنين گفته‌اند : / b 64 / شعر شربنا و اهرقنا على الارض جرعة * و للارض من كأس الكرام نصيب بيت هر كسى را جام او با جانِ او همسان كنند * هر كسى را نقل او با عقل او همبر نهند 25