شهاب الدين احمد سمعانى
172
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
است ، باز آنكه نااهل است دربند جام بمانده است . فهم اين مردان در اسرار سنّت و كتاب به جايى رسيده است كه وهم ارباب ظواهر زهره ندارد كه گرد آن حرم محترم گردد . ايشان را در هر حرفى مقامى است از هر كلمهاى پيامى ، از هر آيتى ولايتى است ، از هر سورتى سوزى ، از « الف » الفت با اسرار ، و انفت از اغيار نصيب ايشان است ، از « با » برّ و برائت ، از « تا » تقوى و تلاوت ؛ همچنين تا آخر حروف . وعيد در راه ايشان وعد است و وعد در حقّ ايشان نقد است ؛ بهشت و دوزخ بر راه ايشان منزل است ، هر چه دون حق است به نزديك ايشان باطل است الا كل شيء ما خلا الله باطل . دنيا و آخرت در باديهء وقت ايشان دو ميل است ، دل و جانشان / a 54 / بر عشق سبيل است ، روز و شب در راه ايشان دو مطيّه است ، اذيال احوال ايشان از الواث اغيار نقيّه است 59 ، روز در منزل رازند ، شب در محمل نازند ؛ روز در نظر صنايعاند ، شب در مشاهدهء جمال صانعاند ؛ روز با خلق در خلقاند ، شب با حق در قدم صدقاند ؛ روز در كارند ، شب در خمارند ، به روز راز جويند ، به شب راز گويند . شعر ليلى من وجهك شمس الضّحى * و انّما الظّلمة فى الجوّ و النّاس فى الظّلمة من ليلهم * و نحن من وجهك فى الضّوء نفس را در بوتهء نفس بسوختهاند ، مشعلهء عشق در راه صدق برافروختهاند ، هامهء همّت از افلاك در گذاشتهاند ، رخت از منزل خاك برداشتهاند ، هواى نفس حرون را در هاويه ريختهاند ، نهاد خود را از خواب غفلت برانگيختهاند ، اذان الست بربّكم به آذان عشق 60 بشنيدهاند ، به پايگاه آزادمردى 61 رسيدهاند و در حقّ خود نرسيدهاند ، به زمزم قدس انس فرورفتهاند وز جنابت جهوليّت غسلى آوردهاند ، و بر سجّادهء عهد حضرت منتظر قامت لمن الملك اليوم بنشستهاند ، راه دراز بر مركب نياز بريدهاند ، حلق شهوت به تيغ صدق ببريدهاند ، از دام كونين بجستهاند ، و از دم اژدهاى هوا برستهاند . فهم فى الارض سماويّون و فى السماء ربانيون اجسامهم ارضية و قلوبهم سماوية بل عرشية بل احدية بل صمدية لا شرقية و لا غربية بل جلالية بل جمالية غيبية . اطمار به روى اقمار اسرار كشيدهاند ، كانت المرقّعات غطاء الدّرر . درّ سرّ سرورى كون به صدف خرقه پوشيدهاند ، و صادرت درّا و الدرّ فى الصّدف 62 . اى جان و جهان من ، ملايكهء ملكوت مىآمدند ، اطلس جلال تقديس و قرطهء كمال تسبيح پوشيده ، وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ ، و