شهاب الدين احمد سمعانى
159
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
اى درويش اگر او ترا پادشاهى ندادى از تو معرفت وى درست نيامدى ؛ زيرا كه پادشاهان را جز پادشاهان نشناسند . اشارت به اين بشارت در مصحف مجيد كجاست . ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً . ترا پادشاه كرد و پادشاهيى داد كه آن پادشاهى ملطّفهاى است موجز از پادشاهى ذو الاجلال . از روح تو عرش عشق ساخته ، و از دل تو كرسى صدق نهاده . از خيل خيال كه در صحراى نهاد تست 83 خيام مقام زدهاند ، و از دماغ تو لوحالمحفوظى در پيش تو نهاده . حواسّ خمسه را ملايكهء ملكوت نهاد تو گردانيده ، از عقل تو ماهى و از علم تو آفتابى بر فلك پيكر تو رخشان كرده ، و ترا بدين همه پادشاه گردانيده ، و عبارت از اين حالت بر لسان نبوّت بازداده كه كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيته . اى دوستان حق نگريد تا به ديدهء حقارت 84 در خود ننگريد كه مطار هماى اخطار و پرواز راز شما نه اينجاست ، خطر شما بزرگ است ، و مرتبهء شما عظيم است ، اگر ظاهرتان خاكى است و رسمتان بىباكى است 85 ، باطنتان از عالم پاكى است و در دو كون كفو شما كيست . اگر طاوس وجود شما در مرغزار ازل پرّنده نبود در رياض جنان ابد پرّيده است 86 و خالدا مخلّدا به وصال دوست رسيده است ، و گر جواهر باطن شما در ابتدا به صفات بهيمى و سبعى آميخته است چون در غربال اقبال بر مجاهدت بيخته شود و خون اين نفس حرون را ز روى طبع ريخته شود 87 سزاوار جوار حضرت سلطانى است و بر روى زمين جواهر آسمانى است ، و عبارت از اين حالت چيست ؟ المعرفة سواطع انوار لمعت فى القلوب فحملت القلوب من العيوب الى الغيوب 88 . اختلاف نسخهها