شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 24

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

ديگر از نكاتى كه در متن كتاب هست و ما را به روزگار مؤلف آشنا مىكند اشعار و ابيات فارسى و عربى است كه مؤلف در بيشترينهء مباحث عرفانى به آنها استشهاد كرده و نثر شاعرانه‌اش را با شعر آراسته است . دربارهء مؤلف كه خود شاعر بوده ، پس از اين سخن خواهيم گفت ؛ نيز هم در مورد اهميت و جايگاه روح الارواح در عرصهء تحقيقات شعر فارسى - كه به قول استاد شفيعى كدكنى : اين كتاب باب تأملات تازه‌اى بر روى محققان و شعر شناسان و تاريخ شعر عرفانى خواهد گشود - در بخش ديگر اين مقدمه بتفصيل بحث خواهيم كرد . آنچه در اين موضع گفتنى مىنمايد اين است كه بيشترينهء اشعار شناختهء اين كتاب - آنها را كه نگارنده به فراخور آگاهى اندك خود شناخته‌ام - از شاعران روزگار سامانى مانند رودكى ( م 329 ) و دورهء نخست غزنويان است چونان سنايى غزنوى « 25 » ( متوفى بين 525 - 545 ) و غيره . البته در يكى از نسخه‌ها ، اشعارى از شاعران سدهء هفتم وارد متن روح الارواح كرده‌اند ، و ليكن به‌طور قطع و يقين مجموع اشعار فارسى و عربى كتاب مورد بحث متعلق به شاعران و سخنورانى است كه پيش از 550 هجرى در گذشته‌اند . به هر حال ، مؤلف روح الارواح در عصرى زندگى مىكرده است كه « از دل بوى سنگ مىآمده است » ، به خلاف عهد مصطفى ( ص ) كه « از سنگ و گل بوى دل مىآمده » / a 84 / ، عصرى كه خودش آن را « عهد ادبار » و « روز اعراض » و « روزگار نااهلان » / a 109 / مىخواند . و آن عهد روزگارى بوده است كه خراسان تنگناهاى سياسى و اقتصادى غزان و تركان را ديده و بيمارگونه شده بوده است ، بيماريى كه مزمن و درازناك شد و به پراكندگيها و جداى تن و جان او انجاميد . و آن عهد قرن پنجم است و اند سالى پس از 500 هجرى . چنان كه مؤلف به آن چنين اشارت كرده : « آن مهتر را [ يعنى رسول را ( ص ) ] كه در عالم آوردند سلطان‌وار آوردند ، عالمى بود هوا و بدعت گرفته ، شهوت مستولى شده ، مراد امير گشته . . . به تدويرات و تزويرات روزگار بر باد داده ، همى ناگاه آفتاب دولت محمدى از آفاق اقبال احدى پديد آمد ، باد دولت ربّانى ببزيد ، خاك خذلان در ديدهء عقل متصرفان طبيعت انداخت ، پانصد و اند سال برآمد ، مىخواهند كه خاك

--> ( 25 ) - سنايى غزنوى از معدود شاعرانى است كه اشعارش در زمان حياتش زبانگرد خاص و عام بوده و نويسندگان و دانشيان عصرى پيش از درگذشتش به سروده‌هاى عرفانى و زهد آميزش استناد مىكرده‌اند .